اطراف ماصفحه اصلی

نامه ای قدیمی بالهجه یزدی

 

اول نامه سلامت می کنم

جان ناقابل فدایت می کنم

سلام می کنم از راه دور. استا عبّاس ! خیلی وقت است که از تو خبر ندارم . نَمِدونم تو این هوای گرم بندر چه کار مُکُنی .من که در گرمای یزد پخته شدم. تو که این گرما شپ شپ عرق می شی، مریض نشی! کسی به دادات نمی رسه. حادر خودت باش . دور و زمونه بد شده. ان شاءالله خوب و سالم باشی. پارچه های چادری، پیراهنی خال خالی گل اناری و چند تا بسته چای که برام فرستاده بودی، پسر غلام شوفر آورد. الهی بد نبینی! الهی پیر شی! الهی هر چی دلت مُخاد، خدا به تو بده! الهی روز به روزت بهتر بشه! الهی همیشه دلت خش باشه ! خیر ببینی الهی! دخترُک نیک بخت بشه ! بگو ببینم دیگه چه کار مُکُنی‌ روزا چی چی مُخوری که مریض نشی. من که دوباره مریضیم شروع شده. پام درد مُکُنه. عصایی شدم. رفتم دکتر. گفته: ” وزنت زیاد شده” دیگه کم چیزی مُخورم. نصفی، چارَکُک نون بیشتر نَمُخورم. پسر رضا عباس ها را دارند دومات مُکُنند. رفتند دختر علی حاج حسین را براش بردارند سنگ بزرگ جلو پاشوت انداختند‌. دلّاره معصوم ، دختر خدیج ، را دیدن بره با اونا صحبت کنه‌ دوباره بر هم پاره نشه. نَمِدونی اینجا هوا چِقَّه گرم شده. اونجا که تو هستی دیگه چه خبره از گرما ..‌‌.. خدا می دونه. بیا یزد گلکاری کن! دیگه بسِت نیست؟! هر چه کار کنی و پول جمع کنی، این بَچُکات مُخورن و یاد تو هم نمُکنَن. دیروز دیگ شولی پَرِ چغندرُک بار هشته بودم . همه اومدن، خوردند، دور هم نشستند. اقّه گف و گُف زدند که سرم داش دور مگشت. همش حرف عاروسی بود. یادت کردم. استا عباس ما هر چه زحمت دارم برا تو هَه. ‌ علیرضُک سر کار نَمِرَه . دوباره کفتر بازی مُکُنه . بیا ببرش بندر دستش را یک جایی بند کن! حقّشه تو گرما کار کنه تا آدم بشه‌ یکی لقمه نون در آره تا بتونم درِ خونه یک کسی تو برم. دوماتش کنم . دختر علی اکبر را که مُخواستم براش ور دارم، عاروس کردند، دادند پسر حاج علی قاسم ترمه باف. دلم دَره مثل سیرو سرکه می جوشه. دیه خبر تازه و کهنه ای نیست که برات تعریف کنم. هر چه تو کردی زودی بیا یزد دیدنی کنیم! پُر گفی کردم . جواب کاغذ ( نامه) را بده ماشین راه بیاره. دل واپست هستم. سر نماز دعات می کنم. دل خش باشی! غلام علی خشتمال سلام مِرَسونه. حسین علی ، پسر قاسم سلام مرسونه . بابا بزرگ هم که مریض بود بهتر شده. مش قاسم نونوا سلام مرسونه. اوستا حسن گلکار را سلام برسون. دیگه عرضی نیست. خدا نگهدار! اجرو مُزّت را خدا بده!

اثر انگشت ننه معصومه

کاتب الحقیر ابوالحسن عطار

التماس دعا

التحریر به سال ۱۳۴۰

منبع:  یزد از دیروز تا امروز: شهر پیر تاریخ.صادق بهجت. جلد دوم، یزد: صادق بهجت، ۱۳۹۸.ص ۳۱۸-۳۱۹

 

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا