امام حسین(ع) اسوه عزت و افتخار / آیتالله العظمی عبدالله جوادی آملی – بخش اول
اشاره: آنچه در پی میآید، بخشهایی از پیام بلند و پرمحتوای حضرت آیتالله جوادی به همایش بینالمللی ریاضی است كه در اینجا به مناسبت سالروز ولادت امام حسین(ع) تنها مطالب مرتبط با آن امام همام از نظر خوانندگان گرامی خواهد گذشت.

امام حسین(ع) در سوم شعبان سال چهارم هجرت به دنیا آمد و […] تا سال دهم هجرت، صحابت جد اکرم(ص) خود را ادراک نمود و در این مدت کوتاه کودکی و نوجوانی، مشمول مهمترین آیات قرآن کریم که پیرامون برجستهترین فضایل انسانی نازل شد، قرار گرفت؛ مانند «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهلالبیت ویطهرکم تطهیرا»۱ که بیانگر طهارت و عصمت دوده طه و یس است، و نظیر «فقل تعالوا ندعُ أبنائنا و أبنائکم و نسائنا و نسائکم و أنفُسنا و أنفسکم…»۲ و مثل «قل لاأسئلکم علیه أجراً الا الموده فی القُربی و…»۳و شبیه «و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتیماً و أسیرا…» ۴ و سایر آیاتی که درباره انسانهای کامل مهبط وحی ومُختلف ملائکه فرود آمده است.
و از طرفی مشمول حدیث متواتر رسول گرامی(ص) قرار گرفت که فرمود: «انی تارکٌ فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی أهلبیتی… »؛۵از این کلام نورانی که صاحب «ما ینطقُ عن الهوی. إن هو إلا وحی یوحی»۶ آن را ابلاغ نمود، همتایی عترت طاهرین که یکی از آن ذوات مقدس امام حسین(ع) است، با قرآن حکیم استفاده میشود؛ یعنی قرآن کریم اگر در هر عصری به صورت انسان کامل درآید، در دوران امام حسین(ع) به صورت آن حضرت متمثل میشود و اگر امام معصوم هر دورهای به صورت یک کتاب مدون درآید، میشود قرآن حکیم. بنابراین هیچ حقیقتی در ظاهر یا باطن قرآن یافت نمیشود، مگر آنکه امام معصوم آن را یافته است، و هیچ وصف یا فعلی برای امام معصوم ثابت نمیشود، مگر آنکه منبع اصلی آن در قرآن کریم ثبت شده است.
مصداق خیر کثیر
خصیصه امام حسین(ع) در بین اختران سپهر عصمت و طهارت این است که مجرای کوثر رسالت و خیر کثیر نبوت و ولایت و امامت است؛ زیرا کوثر که به معنای عطای کثیر الهی است و بشارت آن از سوره کوثر استنباط میشود، دارای مصادیق فراوان علمی و عینی است، لیکن به شهادت ذیل آن که دشمن عنود، رسول گرامی را ابتر میداند و همین ذیل در مقام تحدید است، دارای مفهوم خواهد بود. منطوق آیه، ابتر و منقطعالنسل بودن دشمن لدُود پیامبر گرامی اسلام است و مفهوم آن، متصلالنسل بودن رسول گرامی(ص) است، و مقصود از دوام نسل، صرف تداوم نسب شناسنامهای نیست، چون اگر فرزند پیامبری نظیر پسر نوح یا فردی عادی باشد، آن پیامبر از جهت ولایت و مقام معنوی عقیم و ابتر است، هرچند از نظر شناسنامه ولود و صاحب نسل باشد.
آنچه خواسته دشمن عنود بوده است، انقطاع نسل معنوی رسول اکرم(ص) بود و آنچه توسط وحی وعده داده شد، دوام نسب معنوی آن حضرت است و تداوم این رشته معنوی، توسط حضرت فاطمه زهرا(س) در مجرای فیض خاص حسینی صورت پذیرفت؛ چه، اینکه پیامبر اکرم(ص) هنگام کامگیری حضرت اباعبدالله بهوسیله زبان خود و نوشیدن شیر ملکوتی امام حسین قبل از تغذیه به شیر مادر، به این تداوم نسل معنوی اشارت نمود و چنین فرمود: «ابی الله إلا ما یرید هی فیک وفی ولدک».۷بدینوسیله آن حضرت سرسلسله اولوالامر مطاع از امامان حسینی است و همگان، مانند سایر اصحاب کسا، مشمول آیه «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أُولی الأمر منکم»۸ خواهند بود.
به منظور صیانت کوثر از گزند مهاجمان جمل و صفین و نهروان و سایر دشمنان حقود، امام علی(ع) عنایت ویژهای به حفظ حسین(ع) اعمال میفرمود. امام حسین(ع) تا سال سیام هجرت، افتخار صحابت پدر بزرگوار خود امیر مؤمنان(ع) را ادراک نمود و در بطش و نشط آن حضرت سهیم، و در قبض و بسط امام زمان خود شرکت داشت و در جهادهای تحمیلی مبارز نستوه بود. بعد از شهادت علی بن ابیطالب(ع)، افتخار مصاحبت امام حسن(ع) را به مدت ده سال پیدا کرد و در قیام و قعود آن حضرت، وظیفه معصومانه خویش را به خوبی ایفا کرد، و پس از شهادت امام مجتبی(ع) به مدت ده سال همانند امیر مؤمنان(ع) صبر نمود؛ در حالی که «فی العین قذی و فی الحلق شجی»؛۹زیرا دهای معاویه و نیرنگ سیاسی امویان از یک سو، احترام گذاشتن به صلحنامه تحمیلی امام حسن(ع) از سوی دیگر، و آماده نبودن افکار عمومی بر اثر رقود و رکود فرهنگی از سوی سوم، چارهای جز صبر جگرسوز به همراه نداشت.خلاصه هویت امام حسین(ع) را میتوان چنین ترسیم کرد:
۱٫ آن حضرت همتای قرآنی است که نه تنها وریث صُحُف گذشته است، بلکه مُهیمن بر آنهاست.
۲٫ وارث همه انبیا و اولیایی است که مأمور نهضت الهی بودهاند؛ لذا هنگام خروج از مدینه آیهای را تلاوت کرد که یادآور خروج حضرت کلیم از مصر بود، و زمان ورود به مکه آیهای را قرائت کرد که تذکره ورود حضرت موسی(ع) به مدین بود، و در بین راه کربلا جریان شهادت حضرت یحیی و بریدن سر او را به خاطر میآورد و…
۳٫ پیوند ویژه با خاتم پیامبران داشت که در مقطع هبوط نبوت، مستحق لقب عزتآفرین «أنا من حسین» بود و در مقطع صعود امامت، شایسته وصف افتخارآور «حسینٌ منی»۱۰ میشد.
اسوه عزت و الگوی فخر مسلمانان
چنین انسان عزیز و فاخری که مظهر تام این دو نام از نامهای مبارک الهی است، میتواند اسوه عزت و الگوی فخر ملت مسلمان و امت متدین باشد، و بر جامعه عزتمدار و فخرمحور لازم است که در تمام شئون علمی و عملی به آن امام همام ائتسا کند… عزتخواه و فخرطلب، حتماً جزو پیرو سید شهیدان شاهد انسانیت خواهد بود، وگرنه دعوای او مشفوع به برهان نبوده و کالای کاسد او در سوق تحقیق خریدار ندارد:
گر دوهزار بار زر نعره زند که من زرم
تا نرود ز کان برون، نیست کسیش مشتری۱۱
تحلیل اوضاع سیاسی عصر حسینی
بررسی اسوه بودن سالار شهیدان(ع) که مصباح هدایت و سفینه نجات است، بدون تحلیل عمیق تاریخی اوضاع سیاسی عصر آن حضرت ممکن نیست؛ زیرا نهضتی که فروغ آن هماره بر تارک تاریخ میتابد و همه معادلات ریاضی را نادیده میگیرد، و رهبر آن جنگ خونین نابرابر را تحمل میکند و با همه اعضای خاندان وحی و نبوت به استقبال آن میرود، و قیامی که صفحه غابر و صحنه قادم را به دست نسیان میسپارد و سالف و آنف را در پیشگاهش به کُرنش وا میدارد، و بالاخره اسلام «نبویالحدوث» را «حسینی البقاء» میکند، حتماً دارای ابعاد عریق علمی، فقهی، حقوقی و سرانجام سیاسی است. عناصر محوری سیاست سیاه اموی عبارت بود از:
۱ـ تفکیک قرآن از عترت که سهمگینترین سانحه سیهرویی امویان محسوب میشود.
۲ـ بعد از تفکیک این دو از هم، هر کدام را جداگانه مُثله علمی کردن؛ به این وضع که تهمت تحریف قرآن از یکسو، و تصدی تفسیر آن به رأی از سوی دیگر، و حمایت از تز منع تدوین حدیث از سوی سوم، و جعل احادیث و نشر شفهی آن در قدح اهلبیت عصمت، به ویژه حضرت امیر مؤمنان(ع) از سوی چهارم، و نشر اخبار منحول در مدح دستاندرکاران سقیفه و ترویج ضمنی آل ابیسفیان و مانند آن از سوی پنجم.
۳ـ تبدیل خلافت به سلطنت و نبذ مآثر و طرد آثار پربرکت امامت، و التزام به لوازم منحوس سلطنت.
۴ـ تبدیل اسلام ناب به جاهلیت مستور و گاهی مشهور.
۵ـ احیای بدعت و اماته سنت در تمام شئون فردی و اجتماعی، به طوری که استقلال امت اسلامی به استعباد، استثمار، استبداد، استحمار و استعمار مبدل شد، حریت آنان به رقیت تبدل یافت، تمامیت ارضی آنها به گستره کفر، الحاد و نفاق درآمد.
۶ـ ایجاد اختلاف و شکاف میان مردم و اهلبیت عصمت(ع) از یک سو، دامن زدن به شقاقهای فراموش شده کهن، مانند آنچه بین اوس و خزرج بود از سوی دیگر، حمایت از نژادپرستی و قبیلهگرایی جاهلی از سوی سوم، و بالاخره در قبال ندای اتحاد و اعتصام عمومی به «حبل الله»، نعره «منا أمیر و منکم أمیر» را تکرار کردن و شعار مشئوم فرعونی «قد أفلح الیوم من استعلی»۱۲را تبلیغ نمودن، و اقتصاد کشور را به پای سیاست سلطه اموی تضحیه کردن و بنیهاشم را از حقوق مسلم آنان محروم نمودن، و صدها مصائب و متاعب دیگر که عرصه زندگی را بر آزادمنشان به صورت قفس آهنین در میآورد، محصول آن بود.
سرّ لجاج امویان با معارف قرآن و عترت این بود که اینان قبل از فتح مکه کافر بودند و بعد از فتح آن منافقانه مُستسلم شدند، نه مسلم، و بعد از ارتحال رسول اکرم(ص) احقاد غزوه بدر، اُحُد، حنین، خندق و… را به کار انداختند؛ لذا گاهی در غائله و زمانی در تعیین شخص خاص و گاهی در شورای از پیش استنتاج شده و بالاخره در مرحله چهارم، با قتل و خونریزی حکومت را به غارت بردن، و در بخش نهایی آن را بعد از تبدیل به سلطنت، موروثی ساختن و در زمان حیات معاویه برای یزید، به عنوان ولایتعهدی بیعت گرفتن، سپس با روی کار آمدن وی تمام اوضاع مملکت تحول محسوس یافتن، همه اینها از آثار مشئوم نفاق و کفر درونی اینان بوده است.
خصوصیت منفی یزید، محصول خامی و جوانی او بود؛ زیرا وی در سال ۲۵ هجرت به دنیا آمد و تقریباً بیست سال از امام حسین(ع) کوچکتر بود و معتاد به خمر، لعب با کلب و مفاسد دیگر بود، و بیش از سه سال و اندی سلطنت نکرد و در هر سال فاجعه دلخراشی را مرتکب شد؛ چون در سال اول حکومت استبدادی خویش غائله خونبار کربلا را به راه انداخت، در سال دوم سلطنت استعبادی خود قتل عام و هتک عرض و اباحهگری را نسبت به مردم متدین مدینه روا داشت، در سال سوم امارت استثماری خویش، هدم کعبه و کشتن بیگناهان فراوان در حرم را عهدهدار بود. این بود نموداری از سیاست سیاه اموی.
مردم برخی از مناطق آن روزگار، بر اثر بُعد مسافت از حرم وحی و رسالت و فقدان معلومات عمومی و انحصار رسانههای تبلیغی به سخنگویان اموی، و انس به رسوبات جاهلی و نفوذ امپراتوریهای کسرا و قیصر، به ویژه شکستخوردههای روم در دربار امویان، اطلاع عمیقی از معارف اسلام نداشتند؛ در نتیجه، ایمان کامل به آن پیدا نکردند و مؤمنان راستین که نسل اول و دوم انقلاب اسلامی عصر رسالت را تشکیل میدادند نیز یا رحلت کردند یا بر اثر سالمندی از صحنه سیاست خارج شدند و برخی از آنان نیز به سوءعاقبت گرفتار آمدند؛ لذا دست تطاول طاغیان اموی به تضعیف قرآن و تزییف عترت و تخدیر امت از هر سو دراز شد. سپس سیاست سرکوب و کبریایی، با اعدام، تبعید، زندان، شکنجه و اضرار مخالفان به شدت اعمال شد، به طوری که نه مآثر اسلامی ملحوظ میشد و نه آثار عربی مراعات.
راز بازگشت از کوفه به مدینه
شاید سرّ مراجعت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و همه اعضای خاندان آنان از کوفه به مدینه، بعد از پذیرش صلح تحمیلی معاویه، همین باشد که باید از فضای طغوی به محیط تقوی هجرت کرد تا زمینه اصلاح طاغیان فراهم شود؛ چه اینکه شعار برخی در طول تاریخ این است: «ربنا أخرجنا من هذه القریه الظالم أهلها»…۱۳
نظام اموی که در آن حاکم، حکومت و محکوم بیمار بودند، فضای بیمارستان، یعنی خود مملکت، با ویروس غطرسه حاکمان آلوده بود، راه نفوذ بیگانگان مطرود شرق و غرب باز بود، و همگان در عین تکالب و تهاجم نسبت به منافع یکدیگر هدف مشترکی داشتند به نام هدم اسلام و محو حامیان راستین آن، باید مورد اصلاح تنها رهبر معصوم آن عصر، یعنی امام حسین(ع) قرار گیرد، در حالی که آن حضرت نه ویژگی منحصر به فرد خاتم پیامبران(ص) را دارا بود و نه طبق قضا و قدر الهی مأذون بود معجزات محیرالعقول نبوی را ارائه کند، یا نظیر موسای کلیم آیات بین خدا را نشان دهد، یا مانند عیسای مسیح(ع) مردهای را زنده کند، یا اکمه و ابرص و اعمی را درمان نماید؛ با اینکه برابر نظام ولایت تکوینی، میتوانست به اذن خدای سبحان همه آنها را مقتدرانه انجام دهد؛ غرض آنکه وضع نابسامان کشور به ظاهر اسلامی، همانند زلف آشفته کشورهای جاهلی بود.
مأموریت آن حضرت، همانند مسئولیت پیامبران الهی بود؛ با این تفاوت اساسی که آن ذوات مقدس به معجزاتی نظیر عصا و ید بیضا مسلح بودهاند و امام حسین(ع) با دست خالی بدون معجزه ظاهری. اما و صد اما «کاروان حسینی»، اعم از زن و مرد، خرد و کلان، شهری و روستایی، مدنی، مکی و عراقی، با طینت عشق تخمیر شدند و با کوثر عشق آبیاری، و با دست هنرمند معمار عشق، تصویر و با نفخ عاشقانه مصدر عشق زنده شدند و در فضای عشق نفس کشیدند و در بوستان عشق هماوای دیگر عاشقان، نغمهسرای ظلمستیزی شدند، و همانطوری که معماران کعبه، حضرت خلیل و ذبیح(ع)، ذره ذره این بنای جهانی توحید را با آهنگ دلنواز «ربنا تقبل منا»۱۴ ساختند، قافله کربلا، قطره قطره خونهای طیب و طاهر را با نوای دلانگیز «إن کان الإسلام لایستقیم إلا بقتلی، فیا سیوف خذینی»۱۵ نثار کردند. در فرهنگ متقن دین، این عناصر محوری معقول و مقبول است:
۱٫ خون شهید طیب و پاکیزه معنوی است.
۲٫ مرز و بومی که در آن شهید آرمیده است، طیب و پاکیزه معنوی است.
۳٫ سرزمین طیب و پاکیزه به اذن خداوند که باغ عالم را میآراید، میوه میدهد. اینک مدارک عناصر محوری مزبور در زیارت شهدا آمده است: «طبتم و طابت الأرض التی فیها دفنتم» ۱۶و در قرآن کریم آمده است: «و البلد الطیب یخرج نباته بإذن ربه»…۱۷
در عصر امام حسین(ع) ضرورت نهضت به نصاب تام خود رسید و تنها راه آن، بذل نفس و نثار نفیس بود و خون دوده طه و یس، شاخصترین بهای کالای گران دین بود؛ زیرا کسی که در عرصه جهاد اوسط عقل را بر نفس پیروز کرد و به اخلاق صحیح و عادلانه متخلق شد، و در صحنه جهاد اکبر عشق را بر عقل قاهر نمود و به شهود غیب نایل آمد، حتماً در جهاد اصغر که جنگ فیزیکی با دشمن بیرونی است، ظفرمند خواهد شد؛ لذا وقتی در شام از حضرت امام سجاد(ع) پرسیده شد که: «در جریان کربلا چه گروهی غالب شد»، فرمود: «اگر خواستی بدانی چه کس پیروز شد، هنگام نماز اذان و اقامه بگو، مییابی نام خداوند و پیامبر در آن مطرح است و میفهمی که اهل بیت وحی و نبوت غالب شدند.»…۱۸
تزکیه و تعلیم، منظور اصلی نهضت حسینی
اندیشه و انگیزه نهضت امام حسین(ع) در مرحله ابقای اسلام و حکومت دینی، همان هدف برین پیامبر بزرگ الهی(ص) در مرحله احداث و تأسیس بود؛ یعنی تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس از اوساخ جاهلی منظور اصلی بود؛ لذا حسین بن علی(ع) در صدد برآمد که با بهترین وضع سیئات اموی را به حسنات نبوی و علوی تبدیل کند. به همین جهت، موعظت الهی را که دعوت مردم به ایستادگی برای خدا، خواه تنها یا باهم بود، آغاز کرد: «قل إنما أعظکم بواحده أن تقوموا لله مثنی و فرادی ثم تتفکروا ما بصاحبکم من جنه».۱۹
آنگاه دعوت به قرآن، هدایت به عترت، ارشاد به انسجام، و هماهنگی کامل و لازم میان این دو وزنه وزین، سپس دعوت به وحدت و هماوایی آحاد امت با هم و ترک هرگونه احقاد کهن و ترغیب ولایتمداری آنان نسبت به عترت طاهرین و ترهیب آنها از نفوذ پذیری از آثار جاهلیت و ایقاظ مردم و تحریک آنان به سبک قیادی آن، نه به صورت سیاقی؛ زیرا محرک اگر خود پیشگام و قائد باشد، موفق است و اگر پسگام و سائق باشد، کامیاب نخواهد بود. تجربه نشان داد رهبری که پیشاهنگ باشد و برود و به امت بگوید بیایید، به نتیجه میرسد؛ ولی کسی که با سخنرانی، فقط مشوق دیگران است و میگوید بروید، به مقصد نایل نمیشود.
امام حسین(ع) بعد از تبیین اصول و معارف ناب، و راهنمایی راه و روش، و بازگو کردن آثار تلخ و شیرین در ضمن کلام یا کتاب، حرکت نمود و به مخاطبان خود ندا داد بیایید؛ زیرا در مکه بعد از انجام عمره مفرده که از اول قصد آن را داشت(نه آنکه از آغاز، نیت حج تمتع و عمره تمتع کرده باشد و آنگاه آن را به عمره مفرده تبدیل نموده باشد که در برخی مقاتل و تاریخ آمده است، چون چنین مطلبی پشتوانه حدیثی ندارد و آنچه در روایات معتبر وارد شده، این است که آن حضرت از اول به نیت عمره مفرده معتمر شد)، در حضور همگان سخنرانی فرمود که بخشی از آن کلمات نورانی چنین است: «… من کان باذلاً فینا مُهجتهُ وموطناً علی لقاء الله نفسهُ، فلیرحل معنا فإنی راحلٌ مصبحاً انشاءالله تعالی:۲۰هر کس خون دل خویش را در راه دین بذل میکند و بر دیدار خدای سبحان توطین نفس کرده و لقاءالله را وطن خود قرار داده است، با ما حرکت کند و من بامداد، رحلت و سفر خود را شروع میکنم.»
پینوشتها
۱ ـ سوره احزاب، آیه ۳۳٫
۲ ـ سوره آلعمران، آیه ۶۱٫
۳ ـ سوره شوری، آیه ۲۳٫
۴ـ سوره دهر، آیات ۹ ـ ۸٫
۵ ـ جامع ترمذی، ص۵۴۱ و مستدرک حاکم، ج۳، ص۱۰۹ و….
۶ ـ سوره نجم، آیات ۴ ـ ۳٫
۷ ـ بحار الانوار، ج۴۳، ص۲۵۴٫
۸ ـ سوره نساء، آیه ۵۹٫
۹ ـ نهجالبلاغه، خطبه ۳٫
۱۰ ـ بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۲۶۱٫
۱۱ ـ. دیوان شمس تبریزی.
۱۲ ـ سوره طه، آیه ۶۴٫
۱۳ـ سوره نساء، آیه ۷۵٫
۱۴ ـ سوره بقره، آیه ۱۲۷٫
۱۵ـ ر.ک: اعیان الشیعه، ج ۱، ص ۵۸۱٫
۱۶ ـ اقبال الاعمال، ص ۳۳۵٫
۱۷ ـ سوره اعراف، آیه ۵۸٫
۱۸ ـ بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۱۷۷٫
۱۹ ـ سوره سبأ، آیه ۴۶٫
۲۰ ـ اللهوف، ص۶۰٫
روزنامه اطلاعات




