
طنز و شوخطبعی اگر نگوییم «جزءِ ذاتیِ» طلبگی است، لااقل «عرضیِ لازمِ بیِّنِ» آن هست.
شرح این سخن سنگین اینکه «مجموعهای از عوامل چون حاضرجوابی، لطافت طبع، تسلط ادبی، دقت و تیزبینی و… در میان علمای دینی موجب شده تا طنز و شوخطبعی در میان آنها بیش از دیگران باشد.»
البته از آنجا که علمای بزرگ در این وادی بامشان بیش است، برف بیشتری هم دارند، بهگونهای که این موضوع از آنها شخصیتی فوقالعاده خوشمشرب به وجود آورده است.
هرچند گاهی شوخطبعی در میان آنها سطحی متفاوت با دیگران دارد و لذت بیشتر از آن نیاز به آگاهیهای بیشتری هم دارد.
به هرحال طنز و شوخطبعی در حوزه جایگاه خاص خود را دارد و حتی بعضی از طنزپردازان صریحاللهجه و بازیگوش را مقهور خویش کرده است،(مهدی مسائلی)
ناگفته نماند طنز و شوخطبعی در حوزه، افزون بر بالا بردن جذابیت عمومی مجالست با علما و طلاب، برکات فراوان دیگری نیز به همراه دارد؛ آنگونه که خطابههای تبلیغی آنها را نافذ کرده و بر دل مردم مینشاند و همچنین در عرصه درس و بحث نیز لطافت و شادابی را بر فضای تحصیلی حوزه حاکم و تحمل سختیهای درک مسائل علمی را آسانتر میکند. حتی عرفا و عالم ربانی در حوزه نیز اشک و لبخندشان همراه یکدیگر است .( کتاب شوخ طبعی های طلبگی)
نمونهایی از این دست طنز آوردهایم، باشد که مقبول افتد.
میرزا حسن جابری انصاری در کتاب جوهرالجواهر نقل میکند:
نود سال قبل طلاب اصفهان از صغایر پرهیز میکردند چه رسد به کبایر. ملاحسین وَرزَنه در مدرسه جده حجره گرفته بود و به راه فسق رفته بود. ماه رمضانی طاسکبابی پخته بود، گربههای مدرسه که به اثر روزهی مردم از سپیده تا ظهر بوی طعامی نمیشنیدند از اطراف به ایوان حجره او دویدند و نوای مَعُو را بلند کردند. میرزاحسین دید طلاب الان به تفحص میآیند و از هجوم گربهها پی میبرند که او غذا میخورد؛ در حجره را باز نمود و گربهها به اطاقش وارد شدند. درب را بست و به غذا خوردن نشست. برای هر گربهای لقمهای میانداخت، ولی گربهها قانع نمیشدند و با مَعُو کردن به اطراف سفره میتاختند. در این هنگام خود میرزاحسین هم سفره را رها کرد و به گوشه حجره نزد آنها رفت، به شکل گربه چهار دست و پای خود در روی زمین پهن کرد و رو به گربهها میگفت که:«حالا من مَعُو»




