حاشیهنویسی نشانهای از احترام ما به کتابهاست
در بخشهایی از یکی از مقالات مهشید امیرشاهی جملاتی خواندم که از میان یادداشتهای او بر حاشیۀ کتابی دستچین شده بود. این باعث شد برای بار هزارم افسوس بخورم که چرا در حاشیهنویسی در هنگام مطالعه چندان که باید جدی نبودهام. نمیدانم قبلاً چه وسواس احمقانهای داشتم که دلم نمیخواست توی کتابها چیزی بنویسم. البته حساب برخی کتابهای نایاب و قدیمی جداست که دوست دارم با سلیقه و احترام از آنها محافظت کنم (از طرفی ممکن است هنگام حاشیهنویسی صفحات نازک و بعضا پوسیدۀ برخی از این کتابها پاره شود). اما رها کردن سایر کتابها بدون حاشیهنویسیِ مفصل در حکم اتلاف وقت و نیروست، وقت و نیرویی که میتواند صرف تامل جدیتر بر محتوای کتاب و اضافه کردن نظرات خود به آن باشد.
حاشیهنویسی بر کتابها یک تمرین خوب و درجهیک برای نگارش نقادانه است. اصلاً تصور میکنم فرق خوانندۀ جدی و سطحی، در کمیت و کیفیت حاشیهنویسی بر کتابهاست. با حاشیهنویسیِ فعالانه چیزهایی را ثبت میکنی که در غیر این صورت و با فاصلهگرفتن از کتاب ممکن است بهکلی از خاطرت زدوده شود. کتاب با حاشیهنویسی روح و تشخص پیدا میکند. بارها برایم پیش آمده در میان کتابهای کهنه و دست دومی که خریدهام برخی کتابها حاشیهنویسی داشتهاند، من نهتنها ناراحت نشدهام، بل خوراک خوبی هم برای کنجکاویام فراهم شده تا ببینم دیگری دربارۀ کتاب به چه چیزهایی میاندیشیده. گاه لذت خواندن حواشی کمتر از اصل متن نبوده است. مثلاً یکبار در گوشۀ یکی از صفحات کتابهای دستدومی که گرفته بودم یادداشت زیر را دیدم:

حاشیهنویسی نوعی گفتوگو با نویسندۀ کتاب است. اینگونه با زبان خود کتابها با آنها گفتگو میکنیم.
بیایید در گوشه و کنار کتابهایی که میخوانیم چیز بنویسیم. با نویسنده حرف بزنیم. تداعیهایمان را بیپروا به زبان بیاوریم و به این فکر نکنیم که اگر فردا فلانی این کتاب را دست گرفت راجع به تراوشات ما چه فکری میکند. حاشیهنویسی نشانهای از احترام ما به کتابهاست.




