آتشبس

میدانیم که “آتشبس” به معنای پایانِ جنگ نیست، بلکه بیانگرِ تعلیقِ عملیّات و اقداماتِ جنگی است. پیشینهی کاربردِ این واژه یا بهتر است بگوییم اصطلاح، نیاز به پژوهشِ بیشتری دارد اما گمانمیکنم فارسیزبانها این ترکیب را براساسِ تعبیرِ “دختربس” یا “خونبس” ساختهباشند. “دختربس” عنوانی است که برخی اقوام، بهخصوص در نواحیِ غرب و شمالِ غربیِ ایران، بر دختری که پساز چندین شکم دختر در خانوادهای بهدنیاآمدهمیآمده، میگذاشتهاند. در فرهنگِ مردسالار و تاریخِ مذکّرِ ما، مردمان با چنین نامگذاریهایی، به زبانِ ساده آرزو میکردند فرزندِ دیگرشان پسر باشد. شاید هم روی سخنشان با پروردگارشان بوده! آذربایجانیها نیز “قیزبس” (قزبس) و حتی “قیزتمام” را در همین معنی بهکارمیبردهاند.
“خونبس” نیز رسمی بوده بهخصوص در لرستان و خوزستان و دیگر نواحیِ شرق و غرب ایران (و حتی عراق و پاکستان) برای پایاندادن به کینکشی و انتقامجویی. خانوادهی قاتل برای ختمِ غائله دختری از خانواده یا خاندانِ قاتل را به عقدِ فرزند، برادر و یا دیگر کسانِ مقتول درمیآوردند. بقایای این رسمِ قبیلهای و عشیرهای، هنوز هم رایج است و برخی آن را از نمادهای صلحجویی میدانند. برخی مراجع دینی نیز بهشرطِ رضایتِ دختر، آن را “بلااشکال” دانستهاند. چند دههی پیش فیلمی نیز به زبانِ لری یا لکی، برپایهی همین رسم ساختهشد. گفتنی است در متونِ کهن (ازجمله خسرو و شیرین و مرصادالعباد) نیز رسمی آمده با عنوانِ “تیغ و کفن”. نزدیکان و ریشسفیدانِ قاتل، درحالیکه کفن بر تناش میکردند و تیغی (گاه با قرآن) برکفداشتند، نزدِ خانوادهی مقتول میرفتند. آنان با این تشریفات، به زبانِ بیزبانی میگفتند قاتل تسلیمِ شما است؛ و اگر میخواهید انتقامبگیرید، حق به دستِ شما است. گرچه عاقبتِ کار نه به انتقام و عقوبت که اغلب به عفو و بخشش میانجامید.
و نکتهی آخر که چندانهم به بحثِ ما نامربوط نیست: زندهیاد امیری فیروزکوهی که به صائبدوستی و حتی صائبپرستی مشهور بودند، گویا از وفورِ تصحیحِ دیوانِ حافظ و کمتوجی به شاعرِ محبوبشان بهتنگآمدهبودند. ایشان بهسببِ توجهِ بیشازحدّ پژوهشگران به شعرِ حافظ، سال ۱۳۵۲ مطلبی در مجلهی “یغما” منتشرکردند. عنوانِ مقاله “حافظبس” بود. روشن است که ایشان نیز این عنوانِ زیبا را براساسِ تعبیرِ “دختربس” ساختند.
کانال از گذشته تاکنون




