صفحه اصلی

دربارۀ علامه امینی (گفت و گو با شیخ احمد امینی نجفی و سالشمار زندگانی علامه امینی)

بمناسبت رحلت عالم بزرگ شيعه و مؤلف كبير علامه شيخ عبدالحسين اميني(1390 ق)

 آزاده لرستانی: چهارمین فرزند علامه امینی مؤلف اثر گرانسنگ «الغدیر» است، او هم اکنون بعد از سه برادر فقیدش مسئول رسیدگی به کتابخانه «امام امیرالمؤمنین» نجف است، متولد تیرماه سال ۱۳۳۶ در تهران است، ‌دوران کودکی و نوجوانی‌اش را در خیابان ایران گذارنده است و با اینکه در ۱۴ سالگی پدرش را از دست داده است، خاطرات جالبی از آن دوران به یاد دارد.

احمد امینی از شیطنت‌های بیش از حد دوران کودکی و خط نازیبایش می‌گوید که چگونه پدر از آن دستخط‌های نازیبا به بهترین نحو یاد می‌کرد، شیطنتی که حتی در دوران نوجوانی با او همراه بوده است و واکنش علامه امینی را به همراه داشته است، آرزویی که علامه به شوخی در حق او بیان می‌کند و اجل به او مهلت نمی‌دهد که آن آرزو محقق شود.

آنچه که در ادامه می‌آید گفت‌وگوی ۹۰ دقیقه‌ای با حجه الإسلام والمسلمین احمد امینی است. او با گشاده‌رویی به سؤالات ما پاسخ می‌دهد، هر چند که برخی سؤال‌ها او را به سال‌های گذشته باز می‌گرداند و دقایقی به فکر فرو می‌برد، اما بیان تلاش‌های علامه و بازگویی زندگانی پدرش سریع او را به فضای گفت‌و‌گو باز می‌گرداند.

در ابتدا خودتان را معرفی می‌کنید و می‌گویید فرزند چندم علامه امینی هستید؟

مرحوم علامه امینی ۵ تا پسر و ۳ تا دختر داشتند، اولین فرزندشان مرحوم دکتر شیخ هادی امینی بودند که دارای تألیفات و تحقیقات زیادی هستند، دومی مرحوم شیخ رضا امینی که وی بیشتر از بقیه پسران با پدر همراه بود، به عبارتی دیگر بازوی پدر بود، سومین فرزند مرحوم آقا شیخ‌زاده مشغول کسب و کار بود، مدتی در نجف زندگی کرد و بعد از بیرون کردن ایرانی‌‌ها از عراق، به تهران آمد و بعد از آن به مشهد رفت، بنده هم احمد هستم، برادر دیگرم آقای دکتر محمد امینی است که در رشته علوم حدیث درس خوانده و اهل تحقیق هست، در واقع بنده، چهارمین فرزند علامه امینی هستم.

تخصص‌ شما چیست؟

ما هم پشت پدر پنهان شدیم (با خنده) و مشغول کارهای تحقیقی و تبلیغی دین هستیم.

پس مسئولیت کتابخانه نجف بر عهده شماست؟

بله! به طور موقت، البته کتابخانه یک تولیتی متشکل از هیأت امنای عراقی و یک هیأت امنای ایرانی است که بر هر گونه کارهای کتابخانه نظارت دارند، مرحوم حاج شیخ رضا یکی از اعضا هیأت تولیت بود و اکنون برادرم آقای دکتر محمدآقا به جای برادرم حاج شیخ‌ رضا یکی از متولیان کتابخانه هست، همچنین آقای حاج معین چندین سال و حاج عبدالحسین نجم از زمان مرحوم والدمان متولی کتابخانه هستند.

یعنی علامه امینی در وصیت‌نامه خودشان این ترکیب را مشخص کردند؟

به طور مشخص و در وقف‌نامه ذکر شده که حاج آقا شیخ‌رضا-یکی از شرایط قانونی متولی شدن در عراق این است که شخص عراقی باشد؛ یعنی شناسنامه عراقی داشته باشد- یکی از اعضای تولیت و رئیس هیأت تولیت ‌شود و آن زمان هم هیأت تولیت پذیرفت، جمعاً سه نفر بودند، مرحوم حسین شاکری از یاران با وفای پدرمان بود که از زمان تأسیس کتابخانه حضور داشت و بعد هم پسرش حاج عارف شاکری الان متولی کتابخانه هست، در واقع شرعاً سه نفر را پدرم انتخاب کرده بود: حاج حسین شاکری، مرحوم حاج هاشم فیار و عبدالحسین نجم.

الان از آن سه نفر فقط عبدالحسین نجم زنده است، البته در منزل بستری است و او نیز آقای حاجی معین را انتخاب کرده است.

یعنی اعضای هیأت امنای کتابخانه امام امیرالمؤمنین (ع) به انتخاب نفر قبلی مربوط می‌شود؟

طبقه اول باید حتماً طبقه دوم را انتخاب کند، وظیفه متولیان این است که قبل از هر عملی طبقه دوم خودشان را انتخاب کنند.

چگونه کتابخانه علامه امینی تأسیس شد

 راجع به ویژگی‌های این کتابخانه توضیح می‌دهید؟

آن زمانی که مرحوم والد مشغول مطالعه و تحصیل بودند و به کار تحقیق می‌پرداختند،‌ محرومیت‌های زیادی را هم ایشان و همه اهل تحقیق متحمل می‌شدند، به خاطر اینکه کتابخانه عمومی نبود، همچنین در نجف کتابخانه عمومی وجود نداشت، با اینکه نجف اشرف شهر مدینه علم است!

بنابراین هر کسی اگر می‌خواست تحقیقی انجام دهد و مطالعات عمیق و وسیعی داشته باشد، تهیه کتاب برایش فوق‌العاده سخت بود و برای همین داستان‌های زیادی از بزرگان مخصوصاً از والد من شنیدید که دنبال کتابی رفتند و پیدا نکردند آن هم با مشکلات متعدد.

علامه امینی با جانش این محرومیت را حس کرد، چون محرومیت خیلی کشید و با اینکه مشغول نوشتن الغدیر بود، اما به طور جد پیگیری می‌کرد، این برای بنده حقیر خیلی جای تأمل دارد، یکی از چیزهایی که من را تشویق کرد که در این کتابخانه مشغول شوم، قطع نظر از نسبت پدری و فرزندی، آن همتش بنده را گرفته است.

تمام کتاب الغدیر چاپ نشده است

همان طور که گفتم برای نگارش الغدیر (۱۱ جلد) محرومیت‌های زیادی را متحمل شده بود، تازه برای نه جلد باقی مانده الغدیر که هنوز چاپ نشده است، یک محرومیت جدیدی را تجربه کردند، در این ۹ جلد یک بحثی به نام «مسند مناقب و مرسلها» که یک تحقیق جامع‌الاطراف در مورد احادیث ولایت است که فوق‌العاده است؛ این قسمت چاپ نشده از الغدیر نسبت به آن ۱۱ جلد مثل دانشگاه به مدرسه است. فوق‌العاده عمیق و وسیع است. به عبارتی دیگر برای خودش یک تحقیق همه‌ جانبه است.

محرومیتی که علامه امینی را به سوی هدفی والاتر سوق داد

یعنی می‌خواهید بگویید در کتابخانه علامه امینی کتاب‌های نفیس و کمیابی وجود دارد که علامه برای نوشتن الغدیر از آن استفاده کرده است؟

بله! می‌خواهم بگویم این کتابخانه آرام آرام به چه صورت درآمده است، علامه اول محرومیت‌هایی کشید و دریافت که یک کتابخانه عمومی باید در این شهر باشد، در شرایطی که خودش مشغول کار است و بیکار نیست، مثلاً بگوید من الان بروم بودجه‌ای تهیه کنم، نه امکانات مالی و نه وقت کافی داشت که زمینی را انتخاب و بعد طراحی کند، عده‌ای را دور هم جمع کند و در کارهای بنایی شرکت کند، این یک حس خاص و یک انگیزه فوق‌العاده قوی می‌خواهد.

علامه امینی یک محرومیت عجیبی کشیده بوده که نمی‌خواست دیگران مبتلا به آن شود، در بیشتر مواقع که می‌رفت از یک عالم در کتابخانه‌ای یک کتاب تقاضا کند که مطالعه کند، اجازه نمی‌دادند و در اختیارش نمی‌گذاشتند!

این محرومیت‌ها یک بار و ده بار نبوده، چون کتابخانه عمومی نبود، البته یک کتابخانه عمومی در حسینیه شوشتری‌ها بود که آن هم به علت برگزاری مراسم فاتحه شلوغ می‌شد، به همین خاطر علامه شب‌ها به آنجا می‌رفت و به خادم حسینیه می‌گفت که کلید را بردار و برو!

به هر حال علامه با عشق و علاقه‌اش یک زمینی را با چند نفر پیدا کرد، از جمله مرحوم حسین شاکری و این کتابخانه را تأسیس کرد، در وهله نخست کتاب‌های خودش را آورد و بعد از این طرف و آن طرف کتاب جمع کرد، البته یک حالت گزینشی هم جمع کردن کتاب داشته، یک مجله‌ای در این کتابخانه وجود دارد که یک یادگاری است به نام «صحیفه ‌المکتب» یا همان مجله کتابخانه که خیلی خواندنی است.

تأسیس کتابخانه امام امیرالمؤمنین سال ۱۳۷۳ هجری‌ قمری بوده، این مجله سه شماره چاپ شده است و علامه این سه شماره را در یک جلد صحافی کرده است.

در ابتدا از محرومیت جامعه می‌گوید و بعد بیان‌می‌کند در جوامع دیگر چقدر برای کتاب ارزش قائل هستند و کتابخانه‌های عظیمی که در دنیا است و چه امکاناتی دارند-با دید حسرت می‌گوید-، چرا این طوری شدیم، چرا جامعه ما اینطوری است و بعد مشکلات را ذکر کرده است و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که الان وقت آن رسیده که یک کتابخانه تأسیس شود،‌آن هم کتابخانه عظیم جهانی! «مکتبه ‌الإمام أمیرالمؤمنین (ع) العامه»، یعنی کتابخانه عمومی.

روش علامه امینی برای تجهیز کتاب از سفر به کشورهای مختلف تا تهیه میکروفیلم

داشتم می‌گفتم بعد از تأسیس کتابخانه شروع به جمع‌آوری کتاب کردند و مجبور شدند سفرهایی را انجام دهند و از این کتابخانه به آن کتابخانه بروند و محفوظات اسلامی را پیدا کنند، در کشورهایی مانند ترکیه، مصر، مراکش، سوریه، ایران، هندوستان، یمن و کشورهای دیگر -هر کدام دریایی از فرهنگ و منابع اسلامی هستند- شروع کردند کتابخانه‌ها را دیدن و در تصحیح کتابخانه‌های خیلی از جاها نقش مهمی داشتند چون کتاب‌شناس شده بود.

همچنین دنبال منابع خطی مباحث خودشان بودند، کتاب‌های مهم(رفرنس‌ها) و منابع چاپی را دیده بودند و حالا دنبال منابع خطی بودند، خیلی از منابع معتبر الغدیر هنوز چاپ نشده بود، صد سال پیش را در نظر بگیرید، آن موقع خیلی از کتاب‌ها و منابع دینی چاپ نشده و ایشان به آن منابع نیاز داشت و مجبور بود برود مکتوبات را ببیند که به راحتی قابل دسترسی نیست.

علامه از کتابخانه‌های سوریه شروع می‌کند و بعد ترکیه می‌رود، برادرم مرحوم حاج‌رضا ایشان همراهی می‌کند، علامه برای استفاده بهتر از این منابع از فیلم و سه روش دیگر استفاده کرد، اگر برایش میسر بود، اجازه می‌دادند میکروفیلم تهیه می‌کرد، اگر امکان کپی و زیراکس بود، کپی برمی‌داشتند.

اکنون در کتابخانه سه نوع منابع خطی موجود است و سوم اینکه خودش استنساخ کردند، یعنی به دست خودشان نوشتند، بعد همه اینها را آوردند و در زمان حیاتشان وقف امیرالمؤمنین (ع) کردند و حتی اولادش را توصیه کردند که بروید برای کتابخانه امیرالمؤمنین کار کنید و در جوار حضرت (ع) باشید، برای همین من هم که هیچ کاره هستم، به کتابخانه می‌روم.

چرا صدام موفق نشد کتابخانه علامه امینی را تخریب کند

چند سال است در کتابخانه فعالیت دارید؟

بنده عهده‌دار کاری در کتابخانه نیستم، فقط یک سال و اندکی مشغول هستم، فقرا را جمع کردم، کتابخانه چند سال متروک بوده، به عبارتی دیگر این کتابخانه دورانی را گذرانده است، چند بار خواستند این کتابخانه را از بین ببرند، چند بار خواستند این کتابخانه در زمان صدام را با خاک یکسان کنند، حتی بعد از حکومت سابق آمده بودند کتابخانه را غارت کنند، الحمدلله به همت دوستان امیرالمؤمنین (ع) و عنایت امیرالمؤمنین (ع) این کتابخانه محفوظ مانده است، الحمد لله از کتابخانه‌ چیزی به سرقت نرفته است.

نمایی از مصحف منسوب به خط امام علی(ع)

 قدیمی‌ترین کتابی در کتابخانه وجود دارد؟

یک مصحف شریف قرآن کریم منسوب به امیرالمومنین (ع) و دیگر مصحف شریفی دیگر منسوب به امام جعفرصادق (ع) است.

در زمان صدام اقدامی برای نابودی کتابخانه صورت گرفت، علیرغم اینکه نیروی‌های امنیتی صدام آمده بودند، این کار را عملی کنند، چه اتفاقی افتاد که این حادثه رخ نداد؟!

من اطلاع ندارم که چه شد، اما آمدند اعلام محلی کردند، نجف در آن زمان محاصره بود، ظاهراً قرار بود ساعت ۷ صبح آنجا را منفجر ‌کنند، البته چند تا کتابخانه مهم را از بین بردند، کتابخانه حاج حکیم را که پر از کتاب‌های خطی بود را آتش ‌زدند، حتی برای گرم کردن خودشان از آتش این کتاب‌ها استفاده کردند، بساطی بود، به اهل محل اعلام کرده بودند که منطقه را خالی کنند، مأمورها آماده شده بودند، افرادی که در کتابخانه بودند، دو سه روز قبل از آنکه احساس خطر کرده بودند، برای قسمت‌هایی که محفوظات قرار داشت، دیوار کشیده بودند که مأمورها متوجه نشوند تا جایی که فرصت داشتند، کتاب‌ها را داخل کیسه کرده و دفن کردند و تا جایی که توانستند برای نگهدار‌ی‌اش تلاش کرده بودند.

می‌گویند تا چند دقیقه قبل از اینکه این برنامه‌شان اجرا شود آمدند و به سربازان دستور دادند برگردند، چه شده؟ خدا عالم است.

از آقای خویی نقل شنیدم که به مدیر کتابخانه فرمودند: در حفظ آن تابلو، مثل جانت مراقبت کن، چون نجف را خداوند به عنایت امیرالمؤمنین (ع) و به واسطه وجود این حرز است که حفظ کرده است.

چاپ «الغدیر» در زمان حیاتشان آغاز شد یا نه؟!

در زمان حیاتشان، جلد دوم گزارش سفرشان به هند است، جلد سوم ادامه گزارش و اسم و ذکر نام مبارک تمام کسانی که کمک کردند به کتابخانه چه پولی و چه کتاب آوردند، حتی ربع دینار هم نوشته شد، یعنی علامه مبلغ برایشان مهم نبود، مهم افرادی که سهیم بودند و آخرش هم یک دیوان ده ساله دادند «اشعره ‌کامله»، یک دفترچه‌ای چاپ کردند که واردات و صادرات کتابخانه به صورت شفاف و نقایصی که آوردند.

کسانی که به کتابخانه کتاب هدیه دادند، اول هر کتابی به نام خودشان است، مثلا محمدحسین مجتهدی، حاج محمدعلی پوستی، چند تا کتاب داده، حتی کسی مانند سرلشکر ضرغام که تمام کتابخانه‌اش را و آثار پدرشان را به کتابخانه اهدا کردند.

نشر الغدیر اولی در زمان خود مرحوم امینی واقع شد که یازده جلد است، اولین چاپ در نجف بود و امکانات به قدری برای علامه کم بود که برادر و خواهرهایم تعریف می‌کردند که صحافی‌ کتاب‌ها را در خانه انجام می‌داد، آنچه که مهم است این است که جلد یازدهم وقتی چاپ می‌شود، مسیر تحقیقات ایشان همان طور که عرض کردم، جهتی پیدا می‌کند که مطالعات خاصی را می‌طلبد.

برای همین لازم بود که به کشورهای مختلف بروند تا دیگر مخطوطات را ببیند، برای آن چندین سال بیش از ده سال عمر صرف شده، علامه خیلی پیگیری ‌کرد و آخر عمرش نیز مشغول تحقیقات آن‌ها بود و منتها دیگر اجل مهلت ندارد.

سرنوشت ۹ جلد باقی‌مانده الغدیر

خب! سرنوشت ۹ جلد باقی‌مانده چی شد؟!

الان یازده جلد چاپ شده و ۹ جلد مانده است که در اختیار مرحوم حاج‌آقا رضا و برادرم دکتر محمد امینی است که إن‌شاءالله تحقیق شود و کار زیاد دارد، یعنی علامه بیش از صد صفحه توصیه‌هایی داشته که به حاج‌ آقا رضا برای تکمیل این کتاب کرده است.

عالمی که خودش را وقف نشر معارف اهل بیت (ع) می‌کند، چطوری می‌تواند برای خانواده‌ و تربیت فرزندانش وقت بگذارد؟

این سؤال شما من را در عالمی ‌می‌برد که در دو راهی قرار می‌گیرم، یکی اینکه یک جواب رسمی به شما بدهم و خودم را راحت کنم، چون تازگی‌ها حالتی بر ما پیش آمده حرف می‌زنم و بعد پشیمان می‌شوم و خودم را ملامت می‌کنم که چرا این حرفم را زدم، نگران این می‌شوم که بعداً چرا حقش را بجا نیاوردم و از آن طرف بخواهم واقعیت زندگی خودم و امینی را بگویم همینطور.

خوش به حال آن کسی که عشقش گل کرد و روش‌اش ثمر داد.

بگذارید جزئی‌تر بپرسم، آیا شده بود که با پدرتان بازی کنید؟

بنده یک حرف شخصی می‌زنم، آرزو می‌کنم حرفم به درد بخورد، بنده ۱۴ سالم بود که پدرم را از دست دادم و خاطرات بسیار کم و محدودی از پدرم دارم، آدم‌های عاشق این طور هستند که خودشان را نمی‌بینند و شیدا هستند، بنا نیست آدم‌ها را کوچک یا بزرگ کنیم، خوش به حالش که حالش را کرد و رفت، خوش به حالی کسی که عاشق شد، خوش به حال آن کسی که عشقش گل کرد و روش‌اش ثمر داد، باقی که با او همسو شدند خوش به حالشان.

بنده هم به عنوان فرزند امینی یک مدت زمانی از ایشان ناراحت بودم، چون کم پدر را می‌دیدم، او را هم وقتی می‌دیدم، اصلاً غرق خودش بود؛ یعنی غرق عشقش بود، غرق کارش بود، من نامه‌ای دارم خیلی زیباست، برایتان می‌خوانم که نشان می‌دهد اهتمام به فرزند داشته است.

حرفم سر این است، علامه شخصی کاملاً مقید بود، خیلی دلش می‌خواست یک آدم ایده‌آل و پدر ایده‌آل باشد، اما طبیعتاً عشق و حالش نمی‌گذاشت که آن طوری که معمولاً به افراد می‌رسد، برسند، برای همین ما تنهایی خیلی می‌کشیدیم، وقتی برای تحقیقات همراه با علامه عراق و … می‌رفتیم، ولی در هر صورت ما تنها بودیم.

آن تنهایی وحشتناک که برای یک بچه بوده و وقتی هم علامه می‌آمد، بازم نمی‌دیدیمش، چون دوست و آشنا جلویش جمع می‌‌شدند، من هم بچه شیطانی بودم و درس نمی‌خواندم، یک روز مادرم به من نصیحت می‌کرد.

ماجرای لامپ فیتیله‌ای و کتاب خواندن علامه

من در خیابان ایران به دنیا آمدم، اولین منزلی که پدرم در تهران ساکن شدند، به طور رسمی بعد از ازدواج با مادرم، در خیابان ایران بود، منزلی در بازارچه سقاباشی، مرحوم سادت اخوی، منزل خودش در خیابان ایران بود،‌ خانه‌ جالبی بود،‌ تازه برق آمده بود، مادر من روحش شاد، هم برای من هم مادر بود و هم پدر، خدای ما بوده و هست و خواهد بود، داشت من را نصیحت می‌کرد که تو پدرت یک چنین فردی بوده که آن زمان که برق آمده، بعضی وقت‌ها برق زیاد قطع می‌شد، لامپ سقفی بود که خیلی زود فتیله‌اش می‌افتاد و وقتی فتیله‌اش می‌افتاد دود می‌کرد، این دود چرب و زیاد بود.

مادر من زن هنرمندی بود، اکثر خانواده‌های دوستان پدرمان عاشق مادرم به خاطر خلق و خو و کمالی که داشت، بودند، پدرم هم فوق‌العاده به مادرم عشق و هم احترام می‌گذاشت و در شب ازدواج، جلوی همه دست مادرم را بوسیده است، این معروف است. دایی‌ها و مادربزرگم برایم نقل کرده -هنگامی که امینی دیگر علامه امینی شده بود- وقتی عموی مادرم دست عروس و داماد را در دست همدیگر گذاشتند و مادرم را به پدرم سپرد، پدرم خم شد و دست مادرم را جلوی همه بوسید و تا آخر عمرش همین احساس را داشت و جز محبت و احترام از پدر و مادرمان نسبت به همدیگر چیزی ندیدیم.

مادرم نسبت به پدرم فوق‌العاده بود و آن عشق پدرمان را حس می‌کرد، مادرم آن گونه زندگی را پذیرفته بود، خانمی با عشق بیاید هر روز ۲۰ تا ۳۰ نفر را پذیرایی کند، حدود دو سال که پدرم بستری بود، دکتر گفت: الان این خانم از شما بیشتر احتیاج به مراقبت دارد، وضعش از شما خطرناک‌تر است. این را که می‌گویم در عالم عشق و محبت است.

در خانواده‌ای بودیم که از خلق خدا هم محبت دیدیم، پدرمان نه فقط به زن و بچه‌اش به خلق خدا هم محبت داشت،‌ تکه کلامش به آدم‌ها این بود که شما جان و روح من هستید، بارها که دوستانش را دو سه ماه نمی‌دید به آغوش می‌کشید و به شدت گریه می‌کرد. چرا من شما را دو ماه ندیدم بی‌تابی می‌کرد.

خیلی حالت عاطفی داشت، یعنی اینکه من پدرم را کم می‌دیدم، از روی بی‌مهری‌اش و بی‌‌توجهی‌اش نبوده است، بلکه طبیعت عشق اقتضا کرده است، برای همین زمانی که بچه نبودم و آشنایی با حالش نداشتم، ازش گلایه‌مند بودم؛ آن وقت که حرمت مادرم را دیدیم، یعنی مادرم طاقت نمی‌آورد کسی علیه پدرم حرفی بزند!

مادرم گفت که یک شب برق قطع شده بود، برق نداشتیم، این لامپ‌ها را گذاشته بودیم که آقاجان مطالعه کند، برایش چایی آوردم، عرض کردم، مادرم هنرمند بود پرده‌های خانه‌اش را خودش گل‌بافی می‌کرد، تمام سفید و نقش و گلدوزی‌های خاص، به دوستانش هم یاد می‌داد، خانه‌های کاه‌گلی بود، ولی آدم با سلیقه بود و به خانه روح می‌داد، گفت: من وارد اتاق آقا جان شدم، سینی‌ به دست، دود رونق دارد و می‌چسبد، من دیدم تمام اتاق را دود گرفته، فیتیله این لامپ‌ها درآمده بود و دود می‌کرد و این آقاجان ما اصلاً متوجه نیست فقط فوت می‌کند، یعنی آن چنان غرق در کتاب است که این بنده خدا فکرش به این نمی‌رود که این لامپ فتیله را بکشد.

مادرم یک عشق عجیبی به پدرم داشت، واقعاً فدایی‌اش بود و خودش را فدا کرد، حرفم سر این است، بعدا آرام آرام دیدم، یک وقتی است پدر و مادر حرف می‌زنند، آن چیزی که کارگر است روح پدر و مادر است، من بچه را مواظب کنم نمازش را بخواند، ولی حقیقت وجودی من عبادت نباشد! بنابراین آن تأثیر را ندارد. حتی اگر صف اول نماز جماعت، نماز بخوانم، ولی بچه‌ام حقیقت من را بهتر می‌فهمد که من خودم و خدا را فریب می‌دهم، پس آن چیزی که در تربیت فرزند تأثیر می‌گذارد، روح رفتار پدر و مادر است.

 یعنی تأثیر عملی از پدرتان گرفتید؟

از عملی یک کمی آن طرف‌تر است، یک وقت یک نفر رفتار پدر و مادر را می‌بیند، تأثیر می‌گیرد؛ حالات مادرم، بله! چون خیلی اهل گذشت بود و معروف بود گذشت کردن.

می‌دانید علامه چه غذایی دوست داشت و به کدام منطقه بیشتر سفر می‌کرد؟!

غذای خوشمزه می‌خورد و غذایی که خوشمزه نبود، نمی‌گفت خوشمزه نیست. مادرم زن کدبانو و فوق‌العاده دست‌پختش خوب بود، به طوری که بوی غذا در ‌می‌آمد برای همسایه‌ها می‌فرستاد، دوستان مخصوصاً برای دست‌پخت می‌آمدند، خیلی از دوستان از شهرستان بیمار می‌شدند، می‌گفتند ما را ببرید نزد خانم امینی، راحت برای خودشان می‌آمدند، آدمی مهربان و خوش‌اخلاق بود و خیلی‌ها را شیفته خودش می‌کردند.

کسانی که به تهران می‌آمدند، آدم‌های مهمی داشتند، ولی به خانه ما به خاطر محبت مادرم می‌آمدند، در حالی که می‌توانستند جای دیگر بروند. حال خاصی داشت. غذای خاص، جای خاص، با صفا بود می‌آمدند.

این بنده خدا چند ماه به مخطوطات هند رفت، من با برادرم حاج‌رضا بعد از ۲۸ سال بعد از پدرمان به هندوستان رفته بودیم تا نوشته‌های ایشان را تکمیل کنیم، هندوستان جای گرمی است، ما برنامه‌مان را طوری چیدیم که زمستان باشد-آن‌ها سه فصل دارند- یک مقدار برای ما خنک باشد، با این وجود خیلی از جاها فوق‌العاده گرم بود، ایشان چند ماه آنجا بودند که حاج رضا با علامه بعضی جاها همراه بود، لنگ می‌بستند و لنگ را خیس می‌کردند و روی دوش‌شان می‌انداختند تا یک مقدار باد بخورد و از حرارت کم شود، برادرم حاج رضا تعریف می‌کرد که یک شب وقتی از هندوستان بازگشتند تا صبح مهمان‌ها آمده بودند،‌ اذیتش می‌کردند و نمی‌گذاشتند بخوابد، خیلی‌ها برای استقبال آمدند، گفتند: آب و هوای هندوستان چطور بود، علامه گفت: من نفهمیدم، ما مشغول کار بودیم، متوجه نبودیم کجا گرم است و کجا سرد است، فقط عرق می‌ریختیم، گرما و سرما را حس می‌کرد، ولی اعتنا نمی‌کرد که ترتیب اثری بدهد.

علامه امینی کوه انرژی بود/ والله! اگر حالم خوب شود قبل از تکمیل «الغدیر» تو را آدم می‌کنم

با این وجود پدرم حدود دو سال بستری بود و نمی‌توانست تکان بخورد و قادر به راه رفتن نبود، به خاطر کار زیاد بود، به او خیلی می‌گفتند، کوه انرژی،‌ فوق‌العاده آدم قوی‌ای بود، آدم چهارشانه، قد بلند دو تا برادر بزرگ من را در آب با دست بلند می‌کرد، خیلی قوی بود و بدن ورزیده‌ای داشت، عبادتش خیلی خوشمزه بود، یک حال خوشمزه‌ای داشت. بستری شد، بنده ‌خدا پایش دیگر باز نشد، بیمارستان بردند.

یک روزی کسی نبود، مادرم به من یک بشقابی داد که در آن طالبی بود و گفت: برای پدرت ببر، در راه داشتم می‌بردم، ناخنک زدم، خیلی دقت نکردم، جایش ماند و معلوم شد انگشت زدم، وقتی برای ایشان بردم، علامه نگاه کرد،‌ خیلی با احترام صحبت می‌کرد، ایشان شروع کرد به نصیحت کردن گفت: وقتی چیزی می‌گویند ببر مؤدبانه ببر، من از لهجه ترکی ایشان خنده‌ام می‌گرفتم، شوخی می‌کردم، برایم این لهجه ترکی جالب بود، اصول ادبیات خاص خودش را داشت، خیلی کوچه بازاری حرف نمی‌زند، کتابی حرف نمی‌زد، ولی یک تیپ خاصی حرف می‌زد، من شروع کردم به خندیدن لهجه ترکی‌اش، من خندیدم، نه اینکه مسخره کنم، ایشان فکر کرد من دارم مسخره می‌کنم، گفت: والله! اگر حالم خوب شود قبل از تکمیل الغدیر تو را آدم می‌کنم.(خندیدن)، متأسفانه همان سال از دنیا رفتند و فرصت نشد من آدم شوم. (با خنده و گریه)

نامه علامه امینی برای فرزند هشت ساله‌اش

اشاره به نامه‌ای کردید که علامه امینی خطاب به شما نوشته است، متن آن را برایمان می‌خوانید؟

این نامه متعلق به ۸ ماه مبارک رمضان سال ۱۳۸۵ قمری است که بنده هشت ساله بودم.

چه زمانی علامه این نامه را برای شما نوشته است؟

ایشان شش ماه در عراق(نجف) به خاطر کارهای کتابشان و کتابخانه بودند، یک زندگی هم در ایران درست کردند، چون ساکن نجف بودند، پاییز و زمستان در عراق بودند و بهار و تابستان در ایران بودند، بنده هم در ایران به دنیا آمدم، ولی عموم اولادش در نجف به دنیا آمدند. بزرگترها یعنی برادرهای و خواهرهای بزرگ من در نجف به دنیا آمدند، پدرم ۴۰، ۵۰ سال در نجف زندگی می‌کرد.

درس‌های اولیه را نزد پدرش خواند، بعد نزد استادهای شهر تبریز و بعد از اینکه ۱۸ ساله شد به نجف رفت و آنجا درس خواند و بعد کسالتی پیدا کرد مجبور شد به تبریز برگردد، در تبریز ازدواج کرد و با همسرش به نجف رفت و دیگر ماند، ۴۰، ۵۰ سال در نجف ماند و چند سال آخر به خاطر کار در تهران آمدند و در ایران خانه تشکیل دادند.

پس بعضی از زمان‌ها در عراق بودند و برای ما نامه می‌دادند، هم برای ما و هم مادرم، محمد آقا برادرم ۵ سال بعد از من به دنیا آمدند، ۸ سالم بود، برادرم ۳ ساله بود.

علامه در این نامه می‌گوید: نور دیده عزیزم احمد آقا امینی، پسر جان پدر، – برایش به تشویق مادرم نوشتم، پدرم هم جواب نامه را از نجف داده بود-، نامه ‌خیلی مرتب تو رسید (معلوم بوده نامه بدخط و نامرتبی بوده) چند مرتبه خواندم، زیاد مسرور و خوشبخت گشتم، بسیار تو را دعا کردم، بارک الله بارک الله، ان شاء الله امیدوارم امسال شاگرد اول بوده و شیطان از تو دور گشته، (چون معمولا نمره‌ها ناپلئونی است و معلم‌ها به خاطر پدرم من را قبول می‌کردند) و همواره به حرف مامان ‌جانت گوش داده و او را در خانه تنها نگذاشته و با ادب و احترام با برادر جانت محمد آقا رفتار نموده و به ننه جیروده (ننه جیروده آدم عجیبی بود و فوق‌العاده‌ای بود، کسی بوده کمک مادرم می‌کرده) اذیت نکنید.

تا ان شاء الله وقتی آمدم همه تعریف تو را کنند. قدری اگر با دقت می‌نویسی (یعنی بی‌دقت نوشتی) خطات بهتر می‌شود، وقتی که نامه تو رسید آقا داداشت (حاج آقا هادی) پیش من بود، نامه تو را خواند و خیلی مسرور شد، خوب است یک نامه خوبی به ایشان بنوسی. علی آقا (پسر حاج آقا هادی) به من نامه داده جواب نامه خودش را می‌خواهد. به ننه هم بگو من نائب‌الزیاره از طرف ایشان هستم(ننه جیرودی) محمد جان را دیده ‌بوسم (ما بعضی از وقت‌ها با ایشان شوخی می‌کردیم آن موقع‌ها یک تصنیفی بود، چون آن زمان در خانه ما نه رادیویی بود نه تلویزیونی، تصنیفی بود می‌گفت: آقا دزد سلام، حالت چطوره سلام، ایشان می‌‌‌گفت محمدآقا سلام، حالت چطوره سلام، با پدرمان شوخی می‌کردیم، این شعر را می‌خواندیم، بعداً فهمیدیم یک آهنگی بود در یکی از فیلم‌ها از بچه‌ها یاد گرفته بودم، ما هم بدون توجه می‌خواندیم)

خداحافظ شما

پدرت مشتاق دیدارت

امینی

درپایان صحبت خاصی دارید بفرمایید؟

سخن علامه امینی ولایت بوده، ولایت مقام بزرگ آدمیت است، امامت مقام والایی است، امامت ما را الان پایین آوردیم به مقام حکومت و خلافت رساندیم. با ولی خدا در هر شرایطی می‌شود ارتباط داشت، امینی اگر الغدیر نوشت، برای این نبود که مسائل اختلافی را بیان کند، برای این بود که یک صفحه‌ای از واقعیت دین مبین اسلام روشن شود که چرا شخصی به نام امیرالمؤمنین علی‌ بن ‌ابی طالب (ع) بوده، حدیث غدیر چقدر اهمیت داشته است؟

ولایت چیزی نیست که اثبات شود، ولایت حقیقی است؛ نه ما ولایت را مثل حکومت دیدیم اعتباری است، الان اگر فلان کس حکومت کرد مردم قبول کردند، شد، شد نشد، نشد. شما انسان هستید، ولایت امر حقیقی است، امر اعتباری نیست. در مورد انسان است و انحصار به شخص ندارد. مصداق بارزش اولیا خدا هستند، مقام الهی، مقام انسانی، هر انسانی بالقوه دارند، آنها هم آمدند به انسان بگویند این شان و مقام توست و می‌توانی برسی. آن دینی که دین تربیتی بود و نبی اکرم آورده شخصی به نام علی بن ابی طالب در تمامی مراحل با این وجود مبارک بوده، هر مؤرخی به زندگی نبی اکرم (ص) مطالعه کند، می‌بیند در تمامی قدم‌هایی که پیغمبر (ص) برداشته مهمترین نقش را علی‌ بن ‌ابی طالب (ع) داشته است.

سالشمار زندگانی علامه امینی:

عبدالحسین طالعی

۱۳۲۰ تولد
۱۳۴۰ فوت جد علّامه امینى، مولى نجف قلى امین الشرع (تولد: ۱۲۵۷)
۱۳۴۰ استنساخ کتاب سلیم بن قیس کوفى (ف ۶۳)۱
۱۳۴۵ وفات سید محمدباقر فیروزآبادى، استاد علّامه امینى در نجف‏
۱۳۴۶ وفات سید ابوتراب خوانسارى، استاد علّامه امینى در نجف‏
۱۳۴۶ استنساخ کتاب‏هاى زیر:
– کتاب الحسین بن عثمان بن شریک (ف. ۶۰)
– کتاب الزهد، حسین بن سعید اهوازى (ف. ۶۱)
– کتاب أبى سعید عباد العصفری (ف. ۶۰)
– کتاب جعفر بن محمّد الحضرمی (ف. ۶۱)
– کتاب خلّاد السندی (ف. ۶۲)
– کتاب زید النرسی (ف ۶۲)
– کتاب عبد الله بن یحیى الکاهلی (ف ۶۳)
– کتاب عبد الملک بن حکیم (ف ۶۳)
– کتاب عاصم بن حمید (ف. ۶۳)
– کتاب مثنّى بن ولید الحنّاط (ف. ۶۵)
– کتاب محمّد بن المثنّى الحضرمی (ف. ۶۶)
– مختصر أصل علاء بن رزین (ف ۶۹)
– مسائل علی بن جعفر (ف. ۷۱)
– نوادر علی بن أسباط (ف. ۸۶)
– الأخبار المسلسلات، جعفر بن أحمد قمى (ف ۹۶)
– الأربعون حدیثاً فی مناقب أمیر المؤمنین علیه السلام، ابن أبى الفوارس (ف. ۱۰۰)
– أصل زید الزرّاد (ف ۱۰۵)
– تزویج أمیرالمؤمنین علیه السلام ابنته من عمر بن الخطّاب، شریف مرتضى (ف. ۱۶۵)
– مقتضب الأثر، ابن عیاش جوهرى (ف. ۱۸۸)
۱۳۴۷ استنساخ کتاب‏هاى زیر:
– المزار، محمّد بن المشهدى (ف. ۶۱)
– المجالس، شیخ مفید (ف. ۶۸)
– نوادر الأثر أنّ علیّاً خیر البشر، جعفر بن احمد قمى (ف. ۸۶)
– الأنوار الباهره فی انتصار العتره الطاهره، ابن طاووس (ف. ۱۱۰)
– خصائص الأئمّه، شریف رضى (ف. ۱۲۹)
۱۳۵۰ دهم رمضان، اجازه روایى میرزا محمدعلى اردوبادى به علّامه امینى‏
۱۳۵۳ محرم، اجازه روایى آقابزرگ تهرانى به علّامه امینى‏
۱۳۵۳ استنساخ صفات الشیعه شیخ صدوق (ف ۱۴۸)
۱۳۵۴ درگذشت میرزا على ایروانى، استاد علّامه امینى در نجف‏
۱۳۵۵ چاپ کتاب شهداء الفضیله در نجف‏
۱۳۵۵ نخستین سفر حج‏
۱۳۵۵ درگذشت شیخ عبدالکریم حائرى، شیخِ اجازه علّامه امینى‏
۱۳۵۵ درگذشت میرزا محمدحسین نائینى، شیخِ اجازه علّامه امینى‏
۱۳۵۵ ۱۸ ربیع الأول، درگذشت میرزا على شیرازى، شیخِ اجازه علّامه امینى‏
۱۳۵۶ چاپ کامل الزیارات به تحقیق علّامه امینى‏
۱۳۵۸ جمادى الأولى، اجازه روایى میرزا یحیى خویى به علّامه امینى۲
۱۳۵۸ درگذشت میرزا ابوالحسن مشکینى، استاد علّامه امینى در نجف‏
۱۳۶۰ ۱۶ ذى القعده، درگذشت شیخ حسین توتونچى، استاد علّامه امینى در تبریز
۱۳۶۱ درگذشت شیخ محمدحسین اصفهانى، شیخ اجازه علّامه امینى‏
۱۳۶۲ چاپ کتاب أدب الزائر در نجف‏
۱۳۶۳ ۱۸ جمادى الاولى، درگذشت سید محمّد مولانا، استاد علّامه امینى در تبریز
۱۳۶۴ استنساخ کتاب‏هاى:
– المناقب المائه، ابن شاذان (ف ۸۴)
– إیضاح دفائن النواصب، ابن شاذان (ف. ۱۱۱)
– الطرف، ابن طاووس (ف. ۱۴۸)
۱۳۶۴ نخستین چاپ الغدیر در نجف، در ۹ جلد، که تا سال ۱۳۷۱ ادامه یافت.
۱۳۶۴ درگذشت شیخ یحیى خویى شیخ اجازه علّامه امینى.
۱۳۶۵ ۱۲ ذى القعده، نامه پادشاه اردن، ملک عبدالله، درباره الغدیر.
۱۳۶۵ درگذشت سید ابوالحسن اصفهانى، شیخ اجازه علّامه امینى.
۱۳۶۵ ماه رمضان، سفر از نجف به کرمانشاه و خراسان.
۱۳۶۵ انتشار مقاله على‏ ضفاف الغدیر، نوشته محمود غنیم، در: الکتاب (چاپ قاهره)، ش ۷، جمادى الأولى ۱۳۶۵، ص ۱۲۷ – ۱۲۹٫
۱۳۶۶ انتشار یادداشت درباره الغدیر، در: الکتاب (چاپ قاهره)، ش ۷، ربیع الآخر ۱۳۶۶، ص ۸۰۴ – ۸۰۵٫
۱۳۶۶ ۱۴ ربیع الاول، درگذشت سید حسین طباطبائى قمى، شیخ اجازه علّامه امینى.
۱۳۶۷ ۱۳ ربیع الآخر، مقاله محمدعلى حیدرى درباره الغدیر.
۱۳۶۷ ذى الحجّه، مقاله عبد الفتاح عبد المقصود درباره الغدیر.
۱۳۶۷ ۱۹ ذى القعده، مقاله پولس سلامه درباره الغدیر.
۱۳۶۸ ۱۴ ذى الحجه، یادداشت سید عبدالحسین شرف الدین درباره الغدیر.
۱۳۶۹ ۱۱ ماه رمضان، یادداشت سید محمّد صدر درباره الغدیر.
۱۳۶۹ ۱۱ شعبان، چاپ قصیده محمّد عبد الغنى حسن مصرى، در تقریظ الغدیر، در مجله مصرى الرساله، سال ۱۸، شماره ۸۸۲٫
۱۳۷۰ ۲۹ ربیع الاول، درگذشت پدرش میرزا احمد امینى، در تهران (تولد: ۱۲۸۷، تبریز).
۱۳۷۰ ۵ ربیع الاول، یادداشت محمّد سعید دحدوح درباره الغدیر.
۱۳۷۰ ۱۹ محرم، نشر قصیده ۸۵ بیتى سید محمّد هاشمى درباره الغدیر در مجله البیان چاپ نجف، شماره ۸۰، سال ۴۳.
۱۳۷۰ ششم جمادى الآخره، یادداشت سید حسین حمامى درباره الغدیر.
۱۳۷۰ هشتم شوال، یادداشت محمّد نجیب زهر الدین عاملى، درباره الغدیر.
۱۳۷۰ دهم ماه رمضان، یادداشت سلمان عباس الدوّاح درباره الغدیر.
۱۳۷۱ ۲۴ ماه رمضان، یادداشت شیخ مرتضى آل یاسین درباره الغدیر.
۱۳۷۱ ۲۸ محرم، یادداشت سید حسین موسوى هندى درباره الغدیر.
۱۳۷۱ شعبان، انتشار یادداشت عادل غضبان در مجله الکتاب، چاپ مصر، سال ۷، ش ۵، ص ۶۰۷ – ۶۰۸٫
۱۳۷۱ دوم ماه رمضان، تقریظ شیخ آقابزرگ تهرانى بر الغدیر.۴
۱۳۷۲ انتشار یادداشتى درباره الغدیر، در مجله الکتاب، چاپ مصر، ش ۹، صفر ۱۳۷۲، ص ۱۱۳۴٫
۱۳۷۲ هفتم ربیع الاول، مقاله محمّد عبد الغنى حسن درباره الغدیر با عنوان فی ظلال الغدیر.
۱۳۷۲ نخستین چاپ الغدیر در تهران، از سوى دار الکتب الإسلامیه، در ۱۱ جلد، که اضافاتى از علّامه امینى دارد. این کتاب بر اساس همین چاپ، در سال‏هاى ۱۳۸۷ و ۱۴۰۳ و ۱۳۹۶ بار دیگر منتشر شد.
۱۳۷۲ چهارم ربیع الآخر، مقاله محمّد سعید دحدوح درباره الغدیر.
۱۳۷۲ ۲۴ ربیع الآخر، یادداشت سید صدر الدین صدر درباره الغدیر.
۱۳۷۳ ۲۵ ربیع الآخر، مقاله محمدسعید عرفى درباره الغدیر.
۱۳۷۳ ۱۸ محرم، مقاله عبدالرحمن کیالى درباره الغدیر.
۱۳۷۳ آغاز انتشار صحیفه المکتبه، که سه شماره آن تا سال ۱۳۷۵ متشر شد.
۱۳۷۳ اول جمادى الآخره، یادداشت سید محمّد شیرازى درباره الغدیر.
۱۳۷۳ ۱۵ ذى القعده، درگذشت شیخ محمدحسین کاشف الغطاء، شیخ اجازه علّامه امینى.
۱۳۷۳ درگذشت شیخ على زاهد قمى، شیخ اجازه علّامه امینى.
۱۳۷۳ اول جمادى الاولى، نخستین مرحله تأسیس کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف (مطابق با ۱۹۵۸ م.).
۱۳۷۵ دومین سفر حج.
۱۳۷۵ ۱۵ شعبان، یادداشت سید على فانى اصفهانى درباره الغدیر.
۱۳۷۵ ۱۵ شعبان، یادداشت سید محمدعلى قاضى طباطبایى درباره الغدیر.
۱۳۷۵ ۱۳ ربیع الاول، یادداشت علاءالدین خروفه درباره الغدیر.
۱۳۷۵ ۲۰ ربیع الآخر، یادداشت محمّد تیسیر المخزومى الشامى درباره الغدیر.
۱۳۷۶ سفر به اصفهان و اقامت یک ماهه.
۱۳۷۶ انتشار کتاب یک ماه در اصفهان نوشته فرهنگ نخعى، گزارشى از سفر علّامه امینى به اصفهان۵.
۱۳۷۶ دومین مرحله تأسیس کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف.
۱۳۷۶ برپایى مجلس نکوداشت علّامه امینى، توسط جمعیه الرابطه الأدبیّه در نجف، با سخنرانى توفیق الفکیکى۶.
۱۳۷۶ درگذشت سید مرتضى خسروشاهى، استاد علّامه امینى در تبریز.
۱۳۷۸ انتشار مقاله علّامه امینى و احمد امین، نوشته مرتضى مدرسى چهاردهى، در: ارمغان (چاپ تهران)، دوره ۲۷، ش ۳ (خرداد ۱۳۳۷ شمسى)، ص ۱۲۱ – ۱۲۴٫
۱۳۷۹ ۲۷ ماه رمضان، یادداشت سید محمدجواد طباطبایى تبریزى درباره کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام.
۱۳۷۹ ۱۸ ذى الحجّه، افتتاح رسمى کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف.
۱۳۸۰ ۲۵ محرم، یادداشت شیخ محمدرضا شبیبى درباره کتابخانه.
۱۳۸۰ ۱۳ ذى القعده، یادداشت دکتر عبدالمجید حکیم درباره کتابخانه.
۱۳۸۰ اول جمادى الآخره، یادداشت عبدالمجید الانصارى درباره کتابخانه.
۱۳۸۰ درگذشت میرزا محمدعلى اردوبادى، شیخ اجازه علّامه امینى.
۱۳۸۰ سفر به هند و اقامت چهار ماهه (۲۴ شعبان تا ۲۵ ذى الحجّه)، و تألیف جلد اول ثمرات الأسفار.
۱۳۸۰ استنساخ کتابهاى:
– المختصر من کتاب الموافقه لابن السمّان، زمخشرى (ف. ۷۰)
– مفتاح النجا، بدخشى (ف. ۷۸)
– مناقب، ابن مغازلى (ف. ۸۴)
– الإشاره إلى‏ سیره المصطفى، علاءالدین بن قلیچ مغلطاى (ف ۱۰۴)
– ثمرات الأسفار إلى الأقطار، ج ۱، (ف. ۱۲۰)
۱۳۸۰ سوم شوال، ارسال گزارشى از سفر هند به آیه الله سید شهاب الدین مرعشى نجفى.۷
۱۳۸۱ ۲۹ ذى الحجّه، یادداشت دکتر مصطفى جواد درباره کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام.
۱۳۸۱ استنساخ الصراط السویّ، محمود بن محمّد شیخانى (ف. ۱۴۷).
۱۳۸۱ یادداشت دکتر صلاح الدین منجّد درباره کتابخانه.
۱۳۸۱ ۲۹ ذى الحجّه، یادداشت سالم الآلوسى درباره کتابخانه.
۱۳۸۳ انتشار بیلان ده ساله کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام، با عنوان تلک عشرهٌ کامله.
۱۳۸۳ ارسال نامه از لندن به سید محمدهادى میلانى.۸
۱۳۸۴ سفر به سوریه، اقامت چهار ماهه و تألیف جلد دوم ثمرات الأسفار.
۱۳۸۴ چاپ کتاب سیرتنا وسنتنا در نجف.
۱۳۸۵ ۴ ربیع الاول، یادداشت عبدالله القلقیلى مفتىِ اردن، عبد الاحد محمّد نماینده الأزهر، و محمّد متمول رئیس دفتر شیخِ الأزهر، درباره کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام.
۱۳۸۵ ۴ ربیع الاول، یادداشت محمّد أسد شهاب درباره کتابخانه.
۱۳۸۵ استنساخ روضه الفردوس، على بن شهاب الدین همدانى (ف. ۱۳۵).
۱۳۸۵ نامه به حاج حسین شاکرى درباره امور کتابخانه.۹
۱۳۸۷ یادداشت رودى کریز، دانشمند آلمانى، درباره کتابخانه.
۱۳۸۷ انتشار یادداشتى درباره الغدیر، در: أجوبه المسائل الدینیّه (چاپ کربلا)، ش ۱۲ (ذی الحجه ۱۳۸۷)، ص ۳۵۳ – ۳۶۰٫
۱۳۸۷ ۲۳ جمادى الاولى، ارسال نامه به سید محمدهادى میلانى.۱۰
۱۳۸۸ سفر ۲۵ روزه به ترکیه.
۱۳۸۸ اول محرم، یادداشت شوقى ضیف، استاد مصرى، درباره کتابخانه.
۱۳۸۸ انتشار مقاله دانشمندى فداکار عبدالحسین امینى، نوشته محمدرضا حکیمى، در: آرش، ش ۱۹ (اسفند ۱۳۴۷ شمسى)، ص ۹۴ – ۹۶٫
۱۳۸۸ چهارم ربیع الاول، ارسال نامه به سید محمدهادى میلانى.۱۱
۱۳۸۹ درگذشت شیخ آقابزرگ تهرانى، شیخ اجازه علّامه امینى.
۱۳۸۹ ۱۸ رجب، یادداشت اخلاقى علّامه امینى براى میرزا ابوالقاسم حکیم باشى.۱۲
۱۳۹۰ ۲۸ ربیع الآخر، درگذشت علّامه امینى در تهران، و دفن در محل کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام در نجف.
۱۳۹۰ قصیده سید محمدمهدى خرسان در رثاى علّامه امینى.
۱۳۹۰ انتشار یادداشت رحلتِ یک مجاهدِ بزرگ، در: مکتب اسلام (چاپ قم)، سال ۱۱، ش ۸ (مرداد ۱۳۴۹ شمسى)، ص ۱۴ – ۱۶٫
۱۳۹۰ انتشار مقاله نکاتى تازه درباره مکتبه الإمام أمیرالمؤمنین علیه السلام، در: مکتب اسلام، سال ۱۱، ش ۱۰ (مهر ۱۳۴۹ شمسى)، ص ۶۰ – ۶۲٫
۱۳۹۰ ۲۷ جمادى الاولى، سرودن قصیده «هذا أبی» توسط محمدهادى امینى، فرزند علّامه.۱۳
۱۳۹۰ شعبان، نشر قصیده خضر عباس الصالحى در رثاى امینى، در مجله العرفان، مجلد ۵۸، ج ۶، ص ۷۴۴٫
۱۳۹۰ قصیده حسن طراد در رثاى علّامه امینى.۱۴
۱۳۹۱ انتشار مقاله صاحب الغدیر علامه امینى، نوشته محمدرضا ادیب طوسى، در: یغما، ش ۲۷۶ (شهریور ۱۳۵۰ شمسى)، ص ۳۵۹ – ۳۶۲٫
۱۳۹۱ محرم، یادداشت حسین سبح رئیس مجمع اللغه العربیّه فی دمشق، دکتر محمّد احمد سلیمان رئیس مجمع اللغه العربیّه فی القاهره، و دکتر محمّد هیثم خیاط، درباره کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام.
۱۳۹۲ انتشار یادنامه علّامه امینى به کوشش دکتر سید جعفر شهیدى و محمدرضا حکیمى (سال ۱۳۵۱ شمسى).
۱۳۹۲ تألیف الحجه الأمینی توسط سید محمدصادق بحرالعلوم.
۱۳۹۳ چاپ دوم شهداء الفضیله در قم.
۱۳۹۴ انتشار مقاله الغدیر و وحدت اسلامى، نوشته مرتضى مطهرى، در: نگین، ش ۱۱۶ (دى ۱۳۵۳ شمسى)، ص ۱۸ – ۱۹ و ۴۶٫
۱۳۹۵ انتشار مقاله حماسه الغدیر، نوشته محمدرضا حکیمى، در: نگین، ش ۱۲۲ (تیر ۱۳۵۴ شمسى)، ص ۲۷ – ۳۸٫
۱۳۹۵ چاپ تفسیر فاتحه الکتاب در تهران.
۱۳۹۶ انتشار شرح حال مبسوط علّامه امینى به قلم مرحوم شیخ رضا امینى، فرزند علّامه، در آغازِ چاپ چهارمِ جلد اول الغدیر.۱۵
۱۳۹۶ آغاز نگارش یادداشت‏هاى سید عبدالعزیز طباطبایى درباره الغدیر با عنوان على‏ ضفاف الغدیر.
۱۳۹۶ انتشار مقاله الغدیر دائرهالمعارف سترگ، نوشته محمدرضا حکیمى، در: نگین، ش ۱۳۵ (مرداد ۱۳۵۵ شمسى)، ص ۱۹ – ۲۰٫
۱۳۹۷ نخستین انتشار کتاب حماسه غدیر نوشته محمدرضا حکیمى (سال ۱۳۵۶ شمسى).
۱۴۰۳ نشر فهرست موضوعى الغدیر، با عنوان على‏ ضفاف الغدیر، توسط سید فاضل میلانى از سوى دار المرتضى در مشهد.
۱۴۰۵ نشر کتاب أعلام الغدیر، به اشراف سید فاضل میلانى در بیروت. (چاپ بعدى در سال ۱۴۱۰ در قم).
۱۴۰۷ استنساخ المقاصد العلیّه، توسط شیخ محمدرضا کریمى.
۱۴۰۸ ۱۸ ذى الحجّه، انتشار ویژه نامه روزنامه رسالت درباره علّامه امینى، شامل مصاحبه با محمدهادى امینى و حبیب چایچیان و گروهى دیگر.
۱۴۰۹ نشر فهرست کتاب الغدیر با عنوان المنیر، از سوى بنیاد بعثت در تهران.
۱۴۱۱ نشر سیرى در الغدیر توسط محمّد امینى نجفى، آخرین فرزند علّامه.
۱۴۱۱ نخستین چاپ فاطمه الزهراء، اثر علّامه امینى، توسط حبیب چایچیان حسان.
۱۴۱۷ نشر تحقیق شده کتاب فاطمه الزهراء، اثر علّامه امینى، با تصحیح و تعلیق و مقدمات محمّد امینى نجفى فرزند علّامه.
۱۴۱۷ انتشار کتاب ربع قرن مع العلّامه الأمینی، نوشته حاج حسین شاکرى در قم.
۱۴۱۷ انتشار مقاله ویژگى‏هاى الغدیر، نوشته غلامحسین زینلى، در: فرهنگ کوثر، ش ۲ (اردى‏بهشت ۱۳۷۶ شمسى)، ص ۴۸ – ۵۵٫
۱۴۱۸ انتشار مقاله بر کرانه‏هاى کتاب الغدیر، نوشته غلامحسین زینلى، در: علوم حدیث، ش ۷ (بهار ۱۳۷۷ شمسى)، ص ۲۷۵ – ۲۹۱٫
۱۴۲۰ انتشار یادنامه علّامه امینى، ویژه دومین اجلاس حوزه و تبلیغ در قم.
۱۴۲۰ مصاحبه با شیخ محمّد آخوندى و مرتضى آخوندى درباره الغدیر، در: کتاب ماه دین، ش ۳۴ (مرداد ۱۳۷۹ شمسى)، ص ۸۶ – ۸۷٫
۱۴۲۱ چاپ جدید الغدیر، همراه با تعلیقات سید عبدالعزیز طباطبائى و سه جلد فهارس، از سوى مرکز الغدیر در قم.
۱۴۲۱ نشر رساله دراسه فی موسوعه الغدیر، نوشته کمال السیّد.۱۶
۱۴۲۳ انتشار مقاله فی رحاب مکتبه أمیرالمؤمنین علیه السلام، نوشته على جهاد حسّانى، در: پژوهش و حوزه، ش ۱۶ (سال ۱۳۸۲ شمسى)، ص ۱۶۵ – ۱۷۲ و ۱۴۶ – ۱۵۳٫
۱۴۲۵ انتشار نامه والد علّامه امینى به میرزا محمدحسین سبحانى خیابانى، در: کلام اسلامى، ش ۵۴ (تابستان ۱۳۸۴ شمسى)، ص ۳۵ – ۳۷٫
۱۴۲۶ انتشار مقاله در هواى وحدت (گزارشى از ترجمه فارسى الغدیر)، نوشته سید ابوالقاسم حسینى، در: خردنامه همشهرى، ش ۱۰ (دى ۱۳۸۵ شمسى)، ص ۳۸٫
۱۴۲۷ انتشار مجموعه یادى از علّامه امینى (شامل چند سند مربوط به آن فقید)،در: سفینه، ش ۱۴ (بهار ۱۳۸۶)، ص ۱۵۴ – ۱۷۷٫
۱۴۲۷ انتشار مقاله قراءه فی موسوعه الغدیر، نوشته عدنان على الحسینى، در: المنهاج، ش ۴۲، ص ۲۲۱ – ۲۴۴٫
۱۴۳۲ انتشار مقاله روش‏شناسى نقد علّامه امینى بر احادیث موضوعه، نوشته دکتر نهلا غروى نایینى، در: پژوهش‏هاى قرآن و حدیث، سال ۴۴ (سال ۱۳۹۰ شمسى)، ش ۱، ص ۲۹ – ۴۶٫
۱۴۳۳ آغاز دوره جدید فعالیت کتابخانه، پس از سقوط صدام.
۱۴۳۴ انتشار کتاب المقاصد العلیّه فی المطالب السنیّه، براى نخستین بار.
۱۴۳۴ انتشار کتاب امین شریعت (مجموعه گفتارها درباره علّامه امینى و المقاصد العلیّه) توسط بنیاد محقق طباطبایى.

پیوست:
یکى از برگ‏هاى کارنامه پربار علّامه امینى که کمتر درباره آن سخن رفته، استنساخ متون کهن حدیث و تاریخ شیعه و سنى است. مواردى از استنساخ‏ها که تاریخِ آن معین بود، در سالشمار آمده است. اما چند مورد دیگر بدون تاریخ در فهرستواره نسخه‏ هاى خطى اشاره شده که شامل این موارد است:
۱- کتاب الغایات، جعفر بن أحمد قمى (ف. ۶۱)
۲- کتاب درست بن أبی منصور (ف. ۶۲)
۳- کتاب سلام بن أبی عمره (ف. ۶۲)
۴- مصادقه الإخوان، شیخ صدوق (ف. ۷۳)
۵- الأربعون حدیثاً، محیى الدین حلبى (ف. ۱۰۱)
۶- الأربعون حدیثاً، حسین بن عبد الصمد عاملى (ف. ۱۰۱)
۷- الأربعون عن الأربعین من الأربعین، شیخ منتجب الدین رازى (ف. ۱۰۱)
۸- الأعمال المانعه من الجنّه، جعفر بن أحمد قمى (ف. ۱۰۷)
۹- جامع الأحادیث، جعفر بن أحمد قمى (ف. ۱۲۱)


۱. مراد، کتاب فهرستواره نسخه‏هاى خطى کتابخانه امیرالمؤمنین علیه السلام، به کوشش موجانى و بهرامیان است و شماره داخل پرانتز، شماره صفحه آن کتاب است.
۲. متن اجازه: سفینه: ش ۱۴.
۳. گزیده‏اى از آن در مقدمه جلد هشتم الغدیر آمده است.
۴. متن کامل آن در مجله سفینه، ش ۱۴؛ و کتاب الکشکول، چاپ کتابخانه مجلس در تهران، آمده است.
۵. این کتاب، با تلخیص در ضمن کتاب میراث حوزه اصفهان، دفتر هفتم، تجدید چاپ شد.
۶. ربع قرن ص ۲۵۱ – ۲۵۸.
۷. ربع قرن، ص ۲۳۳.
۸. ربع قرن، ص ۲۴۵ و ۲۴۷.
۹. ربع قرن، ص ۲۴۹.
۱۰. ربع قرن، ص ۲۳۸.
۱۱. ربع قرن، ص ۲۴۰.
۱۲. متن یادداشت: مجله سفینه، شماره ۱۴.
۱۳. ربع قرن، ص ۴۱۷ – ۴۲۱.
۱۴. ربع قرن ص ۴۲۵ – ۴۲۷.
۱۵. چاپ مکتبه أمیرالمؤمنین علیه السلام، شعبه تهران.
۱۶. در ضمن الغدیر چاپ مرکز الغدیر در قم، جلد صفر، ص ۶۳ – ۳۰۹.
گردآورنده: حسین دهقانی
منابع:
خبرگزاری فارس
imamlib.com

 

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن