پاسخ ما به بحران همیشه امید بوده است

کانال روزنوشت با بازنشر مطلبی از سهند ایرانمهر نوشت:
«این خیلی جالب است که تعداد قابل توجهی از کتاب های کلاسیک ادبیات فارسی، در میانه بحران هایی مانند حمله مغول، نوشته شده اند.
به صورت تاریخی، پاسخ ما به بحران، زندگی و تولید بوده، و نه نا امیدی.»
متن سهند ایرانمهر هم این است:
خرد در طوفان: سنجش عقل در روزگار بحران
بهگاه بحران هرکس وظیفهای دارد و ماهیت و جهت هر صدایی متناسب با صاحب صداست نه آنکه همه وظایف و همه صداها به یک گونه باشد. صاحبان خرد و اندیشه در چنین بزنگاههایی وظیفه دشوارتری دارند.
فردوسی در روزگار فروپاشی سیاسی و غلبهی بیگانگان، به جای مرثیهخوانیِ صرف ، شاهنامه را به مثابه حافظهی عقل تاریخی ایرانیان سرود و خرد را در تار و پود اسطوره و حماسه نشاند تا ملت، در آینهی داستان، امکان بازشناسی خویش را بازیابد.
خواجه نصیرالدین طوسی در میانهی ویرانی مغول، به حکمت و نگارش اخلاق ناصری و آثار فلسفی همت گماشت تا نشان دهد حتی در دل عسرت، میتوان بنیان نظر را استوار کرد.
محمدعلی فروغی در سالهای تلاطم سیاسی و گذار ایران، به تصحیح متون کلاسیک و ترجمهی دکارت پرداخت تا عقلِ نقاد و سنتِ فلسفی را به گفتوگوی تازهای بنشاند.
از این نمونهها میتوان آموخت که وظیفهی خردمند و روشنفکر در زمانهی بحران، پیروی از ذائقهی خشمگینِ روزگار، پیوستن به دوگانهها یا رنگ عوض کردن به اقتضای امواج توفنده نفرت نیست؛ بلکه پاسداشتِ معیارهای حقیقت، تفکیک هیجان از داوری، و افزودن بر ذخیرهی مفهومی جامعه است.
او قرار نیست پژواکِ صرف صداها باشد، بلکه باید میزان سنجشِ آن گردد؛ نه تاجر مقبولیت، بلکه امینِ معنا.
در هنگامهای که سیاست به شتاب و شعار و شور میل میکند، کارِ اهلنظر عقلانی کردن این وضعیت با استدلال، و یادآوری حدود قدرت و اخلاق و صورتبندی درست سیاست و زندگی است حتی اگر این ایستادگی به قیمت تنهایی و بدفهمی تمام شود.
چه بسا این طریق در زمانهی خود معاملهای زیانبار بنماید و صاحبش را از هر سوی معادله به حاشیه براند، اما بذرهایی که در عقلانیت امروز افشانده میشود، در افق فردا که غبارها نشست به بار مینشیند؛ زیرا قضاوت تاریخ، در درازمدت، به سود صداقت و عقلانیت است نه سود و زیان هیاهوی لحظه.




