صفحه اصلی

پنج عکس و پنج روایت از دارالذکری های اشکذر

 

پنج عکس و پنج روایت از دارالذکری های اشکذر

عکس و روایت اول:
نی نی،آقا

به دارالذکر رسیدیم قاری ،قرآن می خواند؛ یکی قرآن را تکرار می کرد،یکی زیر لب روضه می خواند، یکی گریه می کرد و یکی با موبایل عکس می گرفت ؛ دختر بچه کوچک شیرین زبانی بغل بابا با انگشت اشاره عکس نوه امام شهید را نشان داد و بلند گفت ” نی نی ” و بعد هم عکس آقا را نشان داد و گفت ” آقا” دوبار پشت سرهم بلند گفت ” نی نی؛ آقا” همین دو کلمه خودش روضه ای بود ! خیلی ها با همین دو کلمه گریه افتادند و بغضشان ترکید !آری روضه خوان شیر خوار ندیده بودیم!مظلومیت امام شهید را در همین دو کلمه دیدم! و چقدر روضه ” نی نی آقا” در کربلا هم اشک می گیرد آنجا که حضرت علی اصغر ع روی دست آقای شهید کربلا بود


عکس و روایت دوم و سوم:
“آستانه پرست در آستانه””همشیره یعنی چه!؟”

نماز جمعه مشهد تو حرم امام رضا ع برگزار میشه ؛ما تو صحن آزادی نشسته بودیم ، نماز جمعه که تمام شد،یکی از بچه های همراه گفت امروز از مسیر دیگری برویم زیارت آقا امام رضا ع، رفتیم رواق حضرت زهرا س به جای حرم سر از جای متفاوتی درآوردیم ! جایی به نام بهشت ثامن الائمه ع ! آنجا شهدا و امواتی که اکثرا خدام حرم بودند،مدفون بودند! برایم جالب بود در ورودی این مقبره بزرگ زیرزمینی در آستانه درب ورودی آن معلم شهیدی بود به نام “شهید حاج حسین آستانه پرست”، خیلی برایم جالب بود نام کسی آستانه باشد در آستانه یک مقبره متبرک رضوی هم دفن شود!

جلوتر رفتیم یکی از بچه های تربت همشیره امام شهید؛ سیده بتول حسینی خامنه ای را نشان داد ؛ نشستیم و فاتحه خواندیم ، یکی با لبخند گفت آقای شهید زائر زیاد داشته، خواسته خواهرشان تنها نباشد، ما را فرستاده اند اینجا، یکی از نونهالان همراه گفت ” همشیره یعنی چه!؟” یکی هم مفصل توضیح داد ، یکی هم گفت ” خدا رو شکر راه را اشتباه آمدیم؛ هر هفته باید بعد نمازجمعه اشکذر می رفتیم روضه الشهدای اشکذر امروز آمدیم اینجا!

عکس و روایت چهارم:
گرهِ رفعِ حاجت به پرچم قائد شهید

کافی بود با پرچم یالثارات الحسین امام شهید داخل حرم بروی؛ تکریم پرچم توسط زائران جای خود ؛ زائران عراقی ویژه پرچم ها را تکریم می کردند ، پرچم را می گرفتند می بوسیدند به چشم و صورت می کشیدند؛خیلی از زنان عراقی برای رفع حاجت خود به عربی ذکری می خواندند و گوشه پرچم را گره می زدند! حقیقتا اعتقادشان پاک و زلال بود و مثال زدنی

عکس و روایت پنجم:
برخی وقت ها تجلی باید برخاست در نشستن است !

با پای شکسته و عصا به دست به سفر مشهد آمد؛ پس از چند ساعت حرکت داخل اتوبوس نشست کف اتوبوس تا پاها اذیتش نکند لب تاپ از کیف در آورد و مشغول درس و بحث و مقاله نویسی شد، یکی هم به شوخی یک حرف جدی زد؛که بله برخی وقت ها ” باید برخاست” همین نشستن ها است ! خصوصا نشستن برای علم آموزی

کاروان دارالذکری های اشکذری ها
شهریور ۱۴۰۵

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید
بستن
دکمه بازگشت به بالا