داستان ثعلبه بن حاطب

«ثعلبه بن حاطب» مرد فقیرى بود، و مرتّب به مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رفت، اصرار داشت پیامبر(صلى الله علیه وآله)دعا کند; تا خداوند مال فراوانى به او بدهد!
پیغمبر(صلى الله علیه وآله) به او فرمود: «قَلیلٌ تُؤَدِّی شُکْرَهُ خَیْرٌ مِنْ کَثِیر لا تُطِیقُهُ; مقدار کمى که بتوانى حقّش را ادا کنى، بهتر از مقدار زیادى است که توانایى اداى حقش را نداشته باشى». آیا بهتر نیست به پیامبر خدا تأسّى جویى، و به زندگى ساده اى قناعت کنى؟ ولى ثعلبه دست بردار نبود، و سرانجام به پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرض کرد: «به خدایى که تو را به حق فرستاده سوگند یاد مى کنم، اگر خداوند ثروتى به من عنایت کند، تمام حقوق آن را خواهم پرداخت».
پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى او دعا کرد، چیزى نگذشت که (طبق روایتى) پسر عموى ثروتمندش از دنیا رفت، و ثروت سرشارى به او رسید. و طبق روایت دیگرى، گوسفندى خرید، و زاد و ولد کرد، آن چنان که نگهدارى آنها در مدینه ممکن نبود، ناچار به آبادى هاى اطراف مدینه روى آورد، و آن چنان مشغول و سرگرم زندگى مادّى شد، که در جماعت و حتّى نماز جمعه نیز شرکت نمى کرد.
پس از مدّتى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مأمور جمع آورى زکات را نزد او فرستاد، تا زکات اموالش را بگیرد.
ولى این مرد کم ظرفیّتِ تازه به نوا رسیده و بخیل، از پرداخت حق الهى خوددارى کرد، نه تنها زکات نپرداخت، که به اصل تشریع این حکم نیز اعتراض نمود و گفت: این حکم براى جزیه غیر مسلمانان است; ما مسلمان شده ایم که از پرداخت جزیه معاف باشیم! با پرداخت زکات، چه فرقى میان ما و غیر مسلمانان باقى مى ماند؟!
از این سخن استفاده مى شود که او نه مفهوم جزیه را فهمیده بود، و نه درک صحیحى از مفهوم زکات داشت، یا فهمیده بود، امّا دنیاپرستى اجازه بیان حقیقت و عمل به این وظیفه الهى را به او نمى داد.
به هر حال، هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) سخن او را شنید، فرمود: «یا وَیْحَ ثَعْلَبَهَ! یا وَیْحَ ثَعْلَبَهَ!; اى واى بر ثعلبه! اى واى بر ثعلبه»!

 بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۴۰; مستدرک الوسائل، ج ۱۳ ص ۲۵۶، ح ۱۵۲۸۹; تفسیر نمونه، ج ۸، ص ۶۵، ذیل آیه ۷۵ سوره توبه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *