«کاغذبادِ» پرندهای که دستسازِ دستهای بچههای اشکذر بود
در روزهایی که هیچکدام از اسباببازیهای امروزی وجود نداشت، بچههای کویر اشکذر بعد از امتحانات خرداد با کاغذ سیمان و روزنامه، ترکهی انار و چوب حصیر و کمی چسب، «کاغذباد» یا همان بادبادک میساختند و در روزهای بادی از پشتبامهای خشتی، آرزوهایشان را به آسمان میفرستادند.

اشکذرخبر،همین که امتحانات خرداد تمام میشد و تعطیلات تابستانی شروع می شد ، دل بچهها هوای آسمان میکرد. یکی از شیرینترین سرگرمیهای آن روزها، ساختن «کاغذباد» بود؛ همان بادبادکی که با دستهای کوچک اما پر از ذوق ساخته میشد.
کاغذ سیمان، روزنامههای قدیمی، ترکه نازک انار یا چوب حصیر، «جوودو» (چسب) و نخ قرقره، تمام دارایی بچهها برای ساختن رؤیایی بود که قرار بود در آسمان کویر به پرواز درآید. هر کس سعی میکرد کاغذبادش همه بالاتر برود.
وقتی باد عصرگاهی در کوچهها و روی بامهای گلی اشکذر میوزید، بچهها با شوق در کوچه و صحرا و یا از پلههای بلند خانهها بالا میرفتند. صدای خنده، دویدن روی پشتبامها و چشمهایی که پرواز کاغذباد را دنبال میکرد، بخشی از خاطرات فراموشنشدنی تابستانهای کویر بود.

آن روزها نه خبری از تلفن همراه بود و نه بازیهای رایانهای؛ دلخوشی بچهها همین بود که کاغذبادشان در آسمان آبی اشکذر اوج بگیرد و نخ آن در دستهای کوچکشان بلرزد. گاهی هم باد، کاغذباد را با خود میبرد و روی بام همسایه یا میان شاخههای درختان مینشاند؛ اما همین هم بهانهای برای خنده، دوستی و ساختن یک کاغذباد تازه بود.
کاغذباد، برای بچههای دیروز اشکذر، فقط یک اسباببازی نبود؛ تکهای از آرزوهای کودکانه بود که با هر وزش باد، بر فراز آسمان کویر پرواز میکرد و هنوز هم با یادش، لبخندی شیرین بر لب خاطرهها مینشیند..




