اقیانوس و کوه را نمی شود بر دوش حمل کرد !/قسمت دوم ” پایانی
سفرنامه چند زائر اشکذری از تشییع امام شهید

خواستم بگویم دارالذکر رواقی در حرم مطهر است یاد جوان زائر اهل کیش افتادم؛ که در حرم رضوی با اندوه فراوان گفت ” از کیش زده ام آمده ام اینجا حرم، تا چشمانم تبرک تابوت مطهر قائد شهید شود و مثل ده ها هزار نفر توفیق پیدا نکردم تابوت مطهر را ببینم؛ ولو به ثانیه ای ” بله دیدم دارالذکر اندوه و آه این جوان زائر است
خواستم بگویم دارالذکر رواقی در حرم است یاد صدها موکب مسیر از اشکذر تا قم و از قم تا مشهد افتادم از جوانانی که در گرمای شدید در کنار جاده کاشان شربت هایشان را با گلاب قمصر خوش بو کرده بودند و آن را به زوار تعارف می کردند تا جوان سبزواری که خانه خود و مادرش را موکب زائران قائد شهید کرده بود؛خانه ای در کنار میدان سردار شهید فرومندی و خانه این شهید که حالا گنیجینه شهدا شده بود و الحق و الانصاف دارالذکر به وسعت قلب این جوانان موکب دار و آن مادر سبزواری بود که اصرار می کرد ناهار همه همراه ما مهمانش باشیم!

بله دارالذکر اصلا همان تربت سردار شهید فرومندی بود که نونهال اشکذری برآن آب می ریخت و نوحه خوانی ” لبیک سید مجتبی” می خواند شهیدی که بایک جمله از وصیتنامه اش همه پیام دارالذکر قائد شهید را در خودش داشت ” فقط به خدا بیندیشید و برای او کار کنید و از او کمک بگیرید ”
خواستم بگویم دارالذکر رواقی در حرم رضوی است؛یاد تشییع ملیونی امام شهید در قم افتادم و در بلوار پیامبر اعظم ص ؛وقتی یک اشکذری در جمع ما گفت چقدر جالب و پرمعنا ؛ تمام شهیدان که عکس آنها روی عمودهای مسیر حرم تا جمکران میعادگاه عاشقان امام زمان عج زده اند نامشان مهدی یا سید مهدی است و اتفاقا ما در کنار عمود ۴۱ زیر عکس آقا سید مهدی موسوی تابوت مطهر سیدعلی شهید را دیدیم و همانجا نونهال اشکذری همراه ما گفت چرا تابوت آقا را روی دوش حمل نمی کنند و دوستی در جواب گفت مگر ” اقیانوس و کوه را می شود بر دوش حمل کرد ، کوه را باید با چشم دید و بدرقه کرد ” و دارالذکر تک تک چشم هایی ملیونی بود که کوه و اقیانوس را حمل می کردند
خواستم بگویم دارالذکر رواقی در حرم مطهر رضوی است یاد آن مادر شیرازی افتادم که در اسکان زیر زمین مسجد امام صادق علیه السلام قم با طفل شیرخواره اش نشسته بود و منتظر،تا شوهرش از تشییع آقای شهید از تهران بیاید و به شیراز برگردد آخر چون مادرش اجازه نداده بود در گرما با شیر خوار برود او هم گفته بود حالا که تا زیر آفتاب مصلی نمی توانم بروم تا هر جا بتوانم با همسرم می روم و همانجا ساکن می شوم باشد آقای شهید همین اندازه از من قبول کند! آری دیدم دارالذکر آغوش آن مادر است که شیر حب سیدعلی شهید را به فرزندش می دهد! عجیب بود این جمله را مکرر از هرکسی با او هم صحبت می شدی می شنیدی که می گفت” این آقا همه زندگی و عمرش را گذاشته آدم خجالت می کشد چند کیلومتر برای او پیاده نرود !
آری خواستم بگویم دارالذکر رواق حرم رضوی است یاد محمد امین ۱۲ ساله نوجوان ترک افتادم که برای آقای شهید بالای کوه خضر نبی نوحه و قران می خواند و حقیقتا نوای او هم دارالذکر بود
بله دارالذکر نه رواقی در حرم که به وسعت قلب و چشم ایران و ایرانی بود از حسینیه امت مبعوث شده اشکذری ها در مسجدالرضا که نونهالان و نوجوانانی که بیش از ۱۴۰ شب در میدان بودند و با آه و اشک پدرو مادرهای خود را برای مصلی تهران بدرقه می کردند تا بچه های فاطمیون افغانی و پاکستانی ها و دهها ملیتی که در تشییع قم دیدیم!
آری دارالذکر نوای انتقام ها در صحن های رضوی بود و قلب های داغدار در مسیر امام حسین ع تا آزادی تهران! یک دوست اشکذری که به مصلی رفته بود می گفت ” چقدر سخت بودن دل کندن از آقا در مصلی”
دارالذکر نوای آن مرد همراه ما بود که در جوار تربت قائد شهید رو به ضریح مطهر رضوی می خواند”منظومه شمس الشموس یک حضرت ماه کم داشت/ماه با نشانه ای از ماه بنی هاشم و حضرت مادر کم داشت/علی بن موسی الرضا یک سید علی و قائد شهید را در آغوش کم داشت /که آن هم…
راستی نویسندگانی که با آقای شهید همسفر می شدند و سفرنامه های آقا به استان ها می نوشتند! ایندفعه برای سفر آخر همراه شده اند ملیون ها قلب و چشم که با احساس پاک می نویسند
هنوز یادم نمی رود دکتر بشیر حسینی قبل اینکه داور عصر جدید بشود آمده بود اشکذر آنجا از خاطرات همسفری با امام شهید در یزد می گفت
حاج آقای مظفر سالاری نویسنده یزدی که همراه بشیر حسینی بود هم ؛رمان “قایق راندن به سوی اقیانوس” را در سفرامام شهید به استان یزد نوشت و حالا باردیگران میلیون ها نفر سوار بر قایقی به سوی اقیانوس قائد شهید حرکت کردند تا خود قائد شهید شوند در شهر و روستای خود!
آری شاید این سفر شروع و ختمی داشت ولی این سفرنامه انتها ندارد!
سفرنامه چند زائر اشکذری از تشییع امام شهید/تیر ۱۴۰۵


