دربارهی نامِ “باشو” (در فیلمِ بهرام بیضایی)

عنوانِ فیلمِ “باشو غریبهی کوچک”، بهقدری جذاب بود که نسلِ ما را به دیدنِ خود فرابخوانَد. در سالهای دور، گمانمیکردم بیضایی بهسببِ مطالعاتِ گستردهاش در نمایشهای شرقی، بهویژه نمایشهای ژاپنی و چینی، این نام را از آن فرهنگها اقتباس کرده. بهویژه که از ماتسوئو باشو هایکوسرای مشهور ژاپنی، پیشتر آثاری به فارسی نیز برگرداندهشدهبود.
اما بعدها دیدم کارگردان خود دربارهی “باشو” نکاتی جالب گفته.
پیشاز اشاره به آن نکات، یادآورمیشوم ناصر تقوایی سال ۱۳۵۰ فیلمی کوتاه (۱۱ دقیقهای) برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ساخت با عنوانِ “رهایی”. در این فیلم، پسرکی “دادو”نام ماهیِ قرمزی صیدمیکند اما دوستاش “ماشو” آن را میدزدد. بینشان دعوامیشود و درنهایت دادو سرِ ماشو را میشکند و ماهیِ خودش را پسمیگیرد.
مادرِ ماشو بهشکایت، به خانهی دادو میرود و پدرِ دادو برای تنبیه پسرِ خودش را حبسمیکند. دادو در زمانِ حبس، درمییابد که او و ماهی هر دو زندانی اند. برای همین تصمیممیگیرد ماهی را آزادکند. در پایانِ فیلم نیز، دادو و ماشو، آشتیمیکنند و ماهی را در دریا رهامیکنند (تاریخ سینمای ایران [از آغاز تا سال ۱۳۵۷]، مسعود مهرابی، نشر پیکان، چ دهم، ۱۳۸۳، ص ۴۰۷).
ازآنجاکه بیضایی خود با کانون همکاریهایی داشته و ازجمله یکسال پیشتر (۱۳۴۹) فیلمِ کوتاهِ “عموسیبیلو” را نیز برای کانون ساختهبود، گمانمیکنم او در انتخابِ نامِ “باشو”، متأثر یا ملهم از نامِ “ماشو” بودهاست. و میدانیم که جنوبیها از این “واوِ” تصغیری_تحبیبی، فراوان استفادهمیکنند؛ مثلِ “امیرو” اثرِ امیر نادری و نیز داستانِ کوتاهِ “کنیزو” اثرِ “منیرو” روانیپور.
و اکنون آن توضیحِ روشنگرانه و درخشانِ بیضایی در پاسخ به پرسشِ زاون قوکاسیان، دربارهی نامِ “باشو”:
“زاون: آقای بیضایی! باشو به چه معنا است؟
بیضایی: واژهی ساختهی من است از بودن، و درواقع باشیدن. نامی بهاینشکل وجودندارد ولی “باشی” وجوددارد که خود یکجور دعا است؛ یعنی هربار که بچه را صدامیکنید درواقع دارید دعا هم میکنید. اسمِ خواهرِ باشو هم همینطور “بمانی” است که باز، هم نام است و هم دعا. من باشی را زنگِ صدای محلیِ خوزی که مصغرمیکنند، چون عبدو و غیره دادم و درنظرم چیزی بر وزنِ جاشو که شغلِ مهمِ آنطرفها است خوشنشست و بهتر از هر نامِ عربیِ دیگر که یافتم، درآمد” (گفتوگو با بهرام بیضایی، زاون قوکاسیان، انتشارات آگاه، ۱۳۷۱، ص ۲۲۴).
این توضیحِ روشنگرانهی بیضایی، بهتر از هر مرجعی، ساخت و وجهِ تسمیهی “مانلی” (شعرِ رواییِ نیما) را نیز روشنمیسازد. مانلی که کوتاهشدهی مانعلی/بمانعلی است یعنی کودکی که والدین امیدوار اند به مبارکیِ نامِ حضرتِ علی، از گزندِ حوادث و روزگار در امانبماند و “زنده بماند”. و این نام را بهخصوص کسانی که چندین فرزندشان پساز تولد، تلفمیشدند روی فرزندِ تازهبهدنیاآمدهی خود میگذاشتند؛ شبیه “خداداد” و “ماندگار” و نظایرِ آن.
نکتهی آخر آنکه نیما در انتخابِ عنوانِ قطعات و نیز نامِ آدمها در اشعارش، وسواسداشت و معمولا در گزینشهایش وجهی نمادین را نیز لحاظمیکرد. مثلاً در همین مانلی، شاید به نامِ کوچکِ خودش که “علی” بوده نیز نظرداشته. ضمنآنکه گویی گرتهی شخصیت و نگرشِ مانلی از طرزِ نگاه و زندگیِ خودِ نیما برداشتهشدهاست. [البته این را میدانم که اصلِ افسانه از فرهنگِ ژاپنی اقتباسشدهاست.] حتی مانلی، مثل نیما، از شدت مصائب موی سرش نیز ریخته. و نیما در “نامهها” به طاسیِ سرِ خودش نیز اشارهمیکند.
نکتهی آخر آنکه نامِ “مانلی” (یا “بمانعلی”، “مانعلی” و “بمونی”) که در گوشهوکنارِ ایران رایج است دستکم دوسه سده پیشینهدارد. برای نمونه میدانیم راجیِ کرمانی صاحبِ حملهی حیدری (حماسهای دینی درباره حضرت علی) به ملّا بمانعلی مشهور بودهاست. و دربارهی این عنوان چنین توضیحدادهاند:
او در آغاز زردشتی بوده. به بیماری لاعلاجی دچارمیشود. تاآنجاکه نزدیکان از درمانش مایوس میشوند. سالی هنگام محرم، دستهی عزاداری از خیابان عبورمیکند. او که خود شاهدِ عزاداریِ مردم بود و آنقدر بهدرد میگرید که درنهایت بیهوش میشود. در عالم بیخودی و خوابوبیداری، امام علی به او رومیکند و میگوید: “بمان!” و همین واقعه موجبِ شفای راجی میشود. او ازآنپس، مسلمان میشود و نامِ خود را به بمانعلی تغییرمیدهد و همهی عمرش را نیز وقفِ مداحی و مراثیِ خاندان پیامبر و امامانِ شیعه میکند (حملهی حیدری (منتخب]، راجی کرمانی، بهکوشش دکتر حسین بهزادی اندوهجردی، نشر صدوق، ۱۳۷۰، ص ۶).
@azgozashtevaaknoon




