حکایات
-
داستان طنز قرآنی (۱)
در مجلس جشن شاهانه ای ، مردم یکایک وارد می شدند و هرکس سعی میکرد نزدیک پادشاه بنشیند . در این هنگام…
بیشتر بخوانید » -
خدایت را امتحان نکن!
شیطان، حضرت مسیح را به بالای برج اورشلیم برد و گفت: اگر تو وابسته و عزیز خدایی، از این بالا…
بیشتر بخوانید » -
اعتقاد به بسم الله الرحمن الرحیم
در تحفه الاخوان حکایت شده است که مردی منافق ، زن مومنی داشت که در تمام امور خود ، به اسم باری…
بیشتر بخوانید » -
داستان کوتاه طنز : ملانصرالدین و دیگ همسایه
ملانصرالدین از همسایهاش دیگی را قرض گرفت. چند روز بعد دیگ را به همراه دیگی کوچک به او پس داد.…
بیشتر بخوانید » -
وقتی خدا امر کند حتی شیطان هم فرمان می برد.
زن فقیری که خانواده کوچکی داشت با یک برنامه رادیویی تماس گرفت و از خدا درخواست کمک کرد مرد بی…
بیشتر بخوانید » -
شطرنج و تخته نرد
از شخصی سوال شد که چرا شطرنج را به تخته نرد ترجیح می دهد، پاسخ داد: در بازی نرد سرنوشت…
بیشتر بخوانید » -
خاطرهای از ناراحتی شدید امام به خاطر یک لقب
بد نیست خاطرهای از امام خمینی(ره) را از زبان حجتالاسلام والمسلمین قوچانی، متصدی نشر آثار امام(ره) در نجف، در…
بیشتر بخوانید » -
اصطلاح «بادمجان دور قاب چین»
در دوران «ناصرالدین شاه» بزرگان و رجال سیاسی ، برای نشان دادن مراتب اخلاص و چاکری خود به پادشاه به…
بیشتر بخوانید » -
مردی که یک عمر پشت بام خانه اش را ندید؟!
سالها قبل مردی زاهدی در شهر اشکذر می زیسته است که به «شیخ نقیب» مشهور بوده است نقل است وی …
بیشتر بخوانید » -
خداشناسی یک متخصص ارتوپد
از یه متخصص ارتوپد سوال شد چطوری خدا رو شناختی؟ گفت: کنار دریا، مرغابی را دیدم که پایش شکسته بود.…
بیشتر بخوانید » -
ابن سینا و طبیب غیب گو
زمانی که ابن سینا از همدان فرار کرد به بغداد رفت، آنجا مردی را دید که دارو میفروخت و ادعای…
بیشتر بخوانید » -
زودقضاوت نکنیم …
انسان سرمایه داری درشهری زندگی میکرد اما به هیچ کسی ریالی کمک نمی کرد فرزندی هم نداشت وتنها با همسرش…
بیشتر بخوانید » -
خیاط خروشچف
روزی« نیکیتا خروشچف»، نخست وزیر سابق شوروی، از خیاط مخصوصش خواست تا از قواره پارچه ای که آورده بود، برای او یک دست…
بیشتر بخوانید » -
جنگ چگونه آغاز می شود؟
سلطان محمود از طلحک پرسید:فکر می کنی جنگ و نزاع چگونه بین مردم آغاز می شود؟ طلحک گفت: ای پدر…
بیشتر بخوانید » -
کورحقیقی
« فقیری به در خانه بخیلی آمد، گفت: شنیده ام که تو قدرتی از مال خود را نذر نیازمندان کرده…
بیشتر بخوانید » -
داستانی از گاندی
گاندی رهبر فقید هندوستان با قطار در حال مسافرت بود… به علت بی توجهی، یک لنگه از کفشهایش که به…
بیشتر بخوانید » -
«آبرو را نمیشه خرید!»
خاطره برگزیده سومین جشنواره نوروزی بیت الشهدا ء هفت ، هشت ساله بودم توی کوچه باغ ، نزدیک باغ «عمه…
بیشتر بخوانید » -
ما نمک گیر سلطان شدیم
او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى با هم نشسته بودند…
بیشتر بخوانید » -
داستان دزد و احمد خضرویه
دزدی به خانه احمد خضرویه رفت و بسیار بگشت، اما چیزی نیافت که قابل دزدی باشد. خواست که نومید بازگردد…
بیشتر بخوانید » -
داستان ثعلبه بن حاطب
«ثعلبه بن حاطب» مرد فقیرى بود، و مرتّب به مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رفت، اصرار داشت پیامبر(صلى الله…
بیشتر بخوانید »